قوله : « ثمّ انه . . . » .
مقدمه : دو قانون عقلى :
الف ) الطبيعة توجد باوّل فرد ، طبيعت با وجود اولين فرد موجود مىشود .
ب ) الطبيعة تنعدم بانعدام جميع افرادها ، طبيعت با انعدام تمامى افرادش منعدم مىشود .
با حفظ اين مقدمه ، در باب امر و نهى دو بحث وجود دارد :
1 ) مقتضاى دلالت وضعيّه امر و نهى چيست ؟
جواب : امر براى طلب ايجاد طبيعت و نهى براى طلب ترك طبيعت وضع شده است . پس امر و نهى به ترتيب دالّ بر مرّه و تكرار نيستند .
2 ) مقتضاى دلالت عقليهى امر و نهى چيست ؟
جواب : امر دالّ بر مرة و نهى دالّ بر تكرار است . چون امر به دلالت وضعيّه دال بر طلب ايجاد طبيعت است و به حكم عقل الطبيعة توجد باوّل فرد . همچنين نهى به دلالت وضعيّه ، دال بر طلب ترك طبيعت است و به حكم عقل الطبيعة تنعدم بانعدام جميع افرادها .
نكته :
متعلّق نهى دو صورت دارد :
1 ) گاهى مطلق است . مثل لاتشرب الخمر . متعلّق نهى در اين مثال ، شرب خمر است كه مطلق و بدون قيد مىباشد . در اين صورت عدم متعلّق به عدم تمامى افراد مطلق است . هم افراد عرضيّهى مطلق و هم افراد طوليهى مطلق ( افراد عرضيّه مثل شرب خمر در خانه ، شرب خمر در سوق و . . . افراد طوليه مثل شرب خمر در آن اول ، شرب خمر در آن دوم و . . . ) .
2 ) گاهى مقيّد است . مثل لاتضرب فى حال مرضك . متعلّق نهى در اين مثال ، ضرب در حال مرض است كه مقيّد مىباشد . در اين صورت عدم متعلّق به عدم تمامى افراد اين مقيّد است .