تكليف كردهاند و در اين صورت مسقط غرض مولى فعل الجميع خواهد بود . چون انجام هرمكلّف اگرچه علت تامه براى سقوط غرض است ولى چون با امتثال بقيهى مكلفين مقارن شده ، سقوط غرض معلول جميع خواهند بود و جميع در حصول امتثال شريك هستند . چنان كه در توارد علل مختلفه بر معلول واحد ، وجود معلول مستند به همهى علل است . چون استناد معلول به هريك از علل ممتنع است .
4 ) اگر تمامى مكلفين واجب را به صورت تقدم و تأخر انجام دهند ، غرض بواسطه انجام سابق حاصل و انجام بقيه لغو خواهد بود .
قوله : « فصل . . . » .
[ فصل . واجب موقّت و غير موقّت ]
واجب در يك تقسيم بر دو نوع است :
1 ) واجب موقت : واجبى است كه شارع براى آن وقت مخصوصى را تعيين كرده است ؛ مثل صلوة ظهر .
2 ) واجب غير موقت : واجبى است كه شارع براى آن وقت مخصوصى تعيين نكردده است . مثل امر به معروف .
توجه به اين نكته باشد كه هرواجبى به علت زمانى بودن ، عقلا محتاج به زمانى است كه ظرف براى آن باشد . ولى بحث در اين است كه شرعا براى واجب وقت مخصوصى در نظر گرفته شده است يا خير ؟
واجب موقت به حسب تصور عقلى سه صورت دارد :
1 ) واجبى كه مقدار وقت تعيين شده براى آن از طرف شارع ، كمتر از وقتى است كه انجام واجب محتاج به آن است . اين صورت بخاطر تكليف بما لايطاق ممتنع است .
2 ) واجبى كه مقدار وقت تعيين شده براى آن از طرف شارع ، به مقدار وقتى است كه انجام واجب محتاج به آن است . به اين واجب ، واجب مضيق گفته مىشود مثل صوم .
3 ) واجبى كه مقدار وقت تعيين شده براى آن از طرف شارع ، بيشتر از وقتى