موجود است و فعلى .
2 ) امر به واجب مهم ( امر به صلوة ) : اين امر قيد دارد و قيد آن يكى از دو چيز است :
الف ) قيد و شرط آن ، عصيان امر به ازاله است بنحو شرط متأخر « 1 » . مثلا بگويد :
ازل النجاسة عن المسجد و ان عصيت الامر بالازالة فصلّ .
اگر عصيان امر به ازاله بنحو شرط متأخر ملاحظه شود ، امر به مهم ( امر به صلوة ) متوقّف خواهد بود بر تحقق عصيان واقعى نسبت به اهمّ . عصيانى در ظرف خود كه بعد از ظرف طلب اهم است . بنابراين با فرض اينكه نسبت به امر به اهمّ ( امر به ازاله ) عصيان بعدى در متن واقع محقق مىشود و با فرض علم آمر به اين تحقق ، امر به مهم متوجه مىشود و لذا در آن واحد قبل از آن صلوة كه قبل از عصيان امر به ازاله است هم امر به اهم موجود است و فعلى و هم امر به مهم بدون اينكه مانع عقلى در بين باشد « 2 » . آنگاه مكلّف مىتواند به داعى امر به مهم ، ضدّ خاصّ عبادى را بجاى آورد « 3 » .
اما امر به اهمّ موجود است بخاطر اينكه امر به اهم مطلق است و اما امر به مهم موجود است بخاطر حصول شرطش است كه عصيان بعدى امر به اهم باشد .
ب ) قيد و شرط آن ، اراده و عزم بر عصيان امر به ازاله است بنحو شرط متقدم يا مقارن . مثلا بگويد : ازل النجاسة عن المسجد و ان عزمت على عصيان الامر بالازالة فصلّ .
اگر عزم بر عصيان امر به ازاله بنحو شرط مقارن يا متقدم ملاحظه شود ، در آن عزم بر عصيان امر به اهمّ ( كه قهرا بعد از امر به اهم است ) و يا آن بعد از عزم ، امر به
هامش
( 1 ) - چرا عصيان امر به ازاله بايد بنحو شرط متأخر ملاحظه شود نه مقارن و يا متقدم ؟ ر ك : حقائق الاصول ، ج 1 ، ص 316 - نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 231 .
( 2 ) - اشكال : وجود امر به مهم و امر به اهم در آن واحد طلب جمع بين ضدّين است . ( صغرى ) و طلب جمع بين ضدّين ، محال است ( كبرى ) پس وجود امر به مهم و امر به اهم در آن واحد محال است ( نتيجه ) ر ك : محاضرات ، ج 3 ، ص 118 تا ص 124 .
( 3 ) - مقصود قائلين به ترتب ، اثبات امر به ضدّين معا در آن واحد قبل از آن فعل - صلوة - مىباشد . ر ك : حاشيه مرحوم قوچانى ، ج 1 ، ص 118 .