فقارى بوده ؛ مثل فقارى كه در استخوان پشت انسان و حيوان است ؛ از اين جهت آن را به اين اسم ناميدهاند . فقار ظهر عبارت از مهرههايى است كه نخاع را ضمّ مىنمايد و آن را خرز آن ظهر مىنامند .
بعضى در وجه تسميهء آن به اين اسم ، چنين گفتهاند : چون بر احدى زده نمىشد ، مگر آنكه او را در دنيا از حيات و زندگانى فقير مىكرد و در آخرت از دخول جنّت و رضوان و از قرب حضرت ملك منّان محروم مىنمود و لذا او را به اين اسم موسوم داشتهاند .
امر چهارم : چنانكه ذوالفقار اسم براى شمشير رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله است ، همچنين اسم براى يكى از اسبهاى آن بزرگوار است ؛ بنابر آنچه شيخنا الطريحى در مجمع البحرين متعرّض شده ، عبارت ايشان در آن كتاب در لغت فرس اين است :
كان للنبىّ افراس منها :
1 - السكب ، اشتراه من اعرابى من بنى فزاره و كان ادهم و كان اسمه عند الأعرابى الضرس فسمّاه النّبىّ السّكب
2 - و المرتجز ، سمّى بذلك الحسن صهيله
3 - و اللزاز ، قال السهيلى : معناه انّه لا يسابق شيئا الّا نزّهاى اثبته
4 - و الطّرز ، بكسر الطّاء
5 - و اللحيف ، كان يلحف الأرض بحريّة
6 - و الورد ، اهداه له تميم الدارى إلى أن قال و قيل كان له غيرها و هى الأبلق ، ذوالفقار ، ذو اللّمه ، المرتجل ، السرخان ، اليعسوب ، البحر ، الأدهم و غير ذلك ، انتهى .
اگرچه در بعضى از نسخ مجمع به طريق نسخهء بدل بر بالاى ذوالفقار ، ذوالفقار نوشته شده ؛ چنانكه ما نوشتهايم و در جلد ششم بحار ، ذوالفقار « 1 » ضبط شده و عبارت آن ، اين است : و كانت له صلّى اللّه عليه و إله اربعة افراس المرتجز ، ذو العقال ، السكب و الشحاء و اللّه العالم بحقيقة الأمر .
هامش
( 1 ) . خ : ل [ ذوالفقار ] .