گفت : در شب معراج سيبى را به پدرم ، حضرت رسالت دادند ، نيمى را تناول كرد كه نطفهء من منعقد شد و نيمى ديگر از آن به قدرت كامل الهى ذوالفقار گرديد .
قول هشتم : اصل آن ، قطعهاى از آهن بود كه از زمان جرهم با غير ايشان نزد خانهء كعبه باقى مانده بود ، آن را ترتيب داده ، اين سيف معروف گرديد ؛ چنانكه در مجمع البحرين طريحى است .
[ بيانى در باب ذوالفقار على ( ع ) ]
ختام فيما يتعلّق بالمقام بدان در اين مقام اشاره به چند امر مناسب است :
امر اوّل : تكلّم اين تيغ بر آن به مثل تكلّم نمودن انسان است ؛ چنانكه با حضرت صدّيقهء طاهره تكلّم مىنمود ؛ بنابر روايت منقول از عرجة الاحمديّه كه گذشت ، در بعضى از كتب معتبر است كه وقتى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ذوالفقار را بر تارك كافرى فرود آورد و آن تيغ ابدا بر آن كافر تأثيرى ننمود ، با آنكه معروف است : كانت ضربات على عليه السّلام وتر إذا عتلى قدّ و اذ اعترض قطّ ، امّا در آن مورد از بريدن اهمال نمود ؛ آن حضرت چنين اراده فرمود كه او را بكشند ، ناگاه به زبان طلق به تكلّم درآمده ، عرض كردم : يا على انّى مأمور و قد بقى في اجل المشرك تأخير ؛ يا على ساكت باش ! به درستى كه من مأمور به امر پروردگارم ؛ يعنى در بريدن و عدم آن ، هنوز اجل اين مشرك سرنرسيده كه من او را به قتل برسانم و لذا در قطع اهمال ورزيدم . « 1 »
امر دوّم : در بعضى از مواضع معتبر ، تحديد عرض و طول اين سيف بدين نحو شده كه عرض آن يك وجب و طول آن هفت وجب بوده ، اگرچه اين تحديد با خبر كذبى كه در امر پنجم از تاريخ بحيره نقل مىشود ، فى الجمله مخالفت دارد كه آن به مثابهء شمشيرهاى متعارف بوده است ؛ چنانكه بيايد .
امر سوّم : در وجه ناميدن اين سيف به ذوالفقار چنين گفتهاند : چون در وسط آن
هامش
( 1 ) . الصراط المستقيم فى مستحقى التقديم ، ج 2 ، ص 70 ؛ بحار الانوار ، ج 42 ، ص 67 .