تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
كه بزرگ‌تر از او در ميان ما هست . داود سركرده‌ها و اكابر اسباط بنى اسراييل را طلبيد و گفت : آن‌چه در باب خلافت سليمان گفتيد ، به من رسيد ، شما عصاهاى خود را بياوريد و هريك نام خود را بر عصايتان بنويسيد ، شب با عصاى سليمان در خانه مىگذاريم و صبح بيرون مىآوريم ، هركه عصايش سبز شده و ميوه داده باشد ، به خلافت الهى سزاوارتر خواهد بود . چنين كردند ، عصاها را در خانه گذاشتند ، در را بستند و سركرده‌هاى قبايل بنى اسراييل همه از آن خانه حراست كردند . داود نماز بامداد را با ايشان به‌جا آورد ، در را گشود و عصاها را بيرون آورد . بنى اسراييل ديدند عصاى سليمان در ميان عصاها برگ برآورده و ميوه داده ، آن‌گاه به خلافت آن حضرت راضى شدند . سپس حضرت داود در حضور بنى اسراييل علم سليمان را امتحان نمود و پرسيد : اى فرزند ! چه چيز خنك‌تر و راحت‌بخش‌تر است ؟ سليمان فرمود : عفو كردن خدا از بندگان و عفو كردن بعضى جرم بعضى را . آن‌گاه پرسيد : اى فرزند ! چه‌چيز شيرين‌تر است ؟ فرمود : محبّت و دوستى و اين رحمت خدا در ميان بندگانش است . داود خنديد ، شاد شد و به بنى اسراييل گفت : اين بعد از من خليفهء من در ميان شماست ، بعد از آن ، سليمان امر خود را مخفى داشت ، زنى خواست و مدّتى از شيعيان خود پنهان شد . زنش روزى به او گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ! چه بسيار خصلت‌هاى تو كامل و بوى تو خوش است و در تو خصلتى نمىبينم كه از آن كراهت داشته باشم مگر آن‌كه خرج تو با پدر من است ، اگر به بازار به روى و متعرّض روزى شوى ، اميدوارم خدا تو را نااميد برنگرداند . سليمان گفت : و اللّه ! من از كارهاى دنيا ، كارى نكرده‌ام و نمىدانم . آن روز به بازار رفت ، در تمام روز گشت ولى چيزى نيافت . شب نزد زن خود برگشت و گفت : امروز چيزى نيافتم . زن گفت : باكى نيست ، اگر امروز نشد ، فردا خواهد شد . روز ديگر نيز رفت تا شام گشت ، برگشت و گفت : امروز نيز چيزى نيافتم .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 479 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي