روايت دوم : شيخ جليل طوسى در كتاب امالى به سند معتبر ديگر از آن حضرت ؛ يعنى امام صادق عليه السّلام روايت كرده : چون پادشاهى سليمان بر طرف شد ، از ميان قوم خود بيرون رفت و مهمان مرد بزرگى شد ، آن مرد از حضرت ضيافت نيكو كرد ، به آن جناب بسيار احسان نمود و به سبب فضايل ، كمالات و عباداتى كه از آن جناب مشاهده مىنمود ، نسبت به آن حضرت بسيار تعظيم و توقير بيار فرمود و دختر خود را به آن حضرت تزويج نمود .
روزى دختر به حضرت گفت : چه بسيار اخلاق تو نيكو و خصلتهايت كامل است و در تو خصلت بدى نمىبينم مگر آنكه در خرج پدر منى . پس سليمان به ساحل دريا آمد و صيّادى را بر شكار ماهى اعانت كرد ، صيّاد ، ماهىاى به او داد و از شكم آن ماهى ، انگشتر پادشاهى خود را يافت .
[ بيان علّامه مجلسى ]
اعادة لا تخلّوا عن افادة چنانكه سابقا ذكر شد ، علّامه مجلسى رحمه اللّه و غير ايشان ، اين دو روايت را بر علامت و نشانه بودن انگشتر براى خلافت و سلطنت حضرت سليمان حمل نمودهاند و عبارت علّامهء مزبور در حيات القلوب چنين است : اين دو حديث كه شيخ صدوق و شيخ طوسى روايت كردهاند ، چون در آنها ذكر استيلاى شيطان نيست ؛ ممكن است حق تعالى براى امتحانى كه قوم آن حضرت را فرموده باشد يا تأديبى كه آن حضرت را بر فعل مكروهى نموده باشد ، مدّتى پادشاهى ظاهرى آن حضرت را سلب نموده باشد ، از ميان قوم خود غايب شده و باز به امر الهى به سوى قوم خود برگشته باشد ؛ چنانكه گذشت كه بسيارى از پيغمبران از قوم خود غايب شدند و باز به سوى ايشان برگشتند و آن انگشتر سبب پادشاهى نباشد ، بلكه علامت عود پادشاهى ظاهرى و امر به برگشتن به سوى قوم خود بوده باشد و اللّه تعالى يعلم .
عبارت علّامهء مزبور تمام شد و معتقد عامّه كه آن را براى سلطنت حضرت