تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
مذهب و ملّت منافى است : وجه اوّل : پيغمبر خدا منزّه از آن است كه حيوانى را به سبب غافل شدن خود از نماز بىگناه گردن بزند و پى كند ، چرا كه او از نماز غفلت نمود و نسبت به آن اسبان ظلم كرد ؛ چنان‌كه بر مراجع به آن هويداست . وجه دوّم : پيغمبرى و پادشاهى خدايى و سلطنت الهى به انگشتر نيست كه هركس انگشتر را دست كند ، پادشاه شود . سيّد علم الهدى در تنزيه الانبيا ، بعد از اين‌كه قصّه مذكور را از طريق عامّه نقل نموده : آن‌چه قصّاص گمراه در اين باب نقل كرده‌اند ، بديهى البطلان است و جايز نيست مثل آن بر يكى از انبيا صادر شود و معقوليّت ندارد نبوّت در خاتم باشد ، چون آن مقتضى اين است كه خاتم هميشه با سليمان باشد ، زيرا نزع آن ، موجب سلب نبوّت است كه اگر بعضى اوقات داشته باشد و بعضى اوقات نداشته باشد ، لازم مىآيد در وقتى پيغمبر باشد و در وقتى ديگر نباشد ، انتهى . امّا وجه سوّم : اگر شيطان اقتدار داشته باشد به صورت پيغمبر متمثّل و مصوّر شود ، هرآينه اعتماد و وثوق از كلام پيغمبران ، فرموده‌ها و كردارهاى ايشان بر طرف مىشود ، زيرا محتمل خواهد بود آن‌چه از ايشان مىگويند و مىكنند ، شيطانى بر ايشان افترا كند . وجه چهارم : اگر شيطان چنين اقتدارى بر دوستان خدا دارد ، بايد با دشمنىاى كه با ايشان دارد ، يكى از آن‌ها را روى زمين باقى نگذارد ، بلكه همه را بكشد ، كتاب‌هايشان را بسوزاند ، خانه‌هايشان را خراب كند و آن‌چه مقتضاى عداوت او است ، نسبت به ايشان عمل كند . وجه پنجم : چگونه با قواعد ملّت و مذهب درست آيد كه حق‌تعالى ديو كافرى را متمكّن گرداند كه دست به حرمت پيغمبرى دراز كند و پيرامون ناموس او گردد ؟ چون شناعت اين عقيده كالنار على اللمنار آشكار است ، لذا چنان‌كه در بحار و حيات القلوب است ، بعضى گفته‌اند : حكم شيطان بر همه‌چيز سليمان جارى شد به غير از زنان او كه برايشان دست نيافت .