ششم : اگر آن بتپرستى كه از جرّاده و كنيزان سليمان ظهور يافت ، به رخصت و رضاى او باشد ، موجب كفر است و چگونه كفر بر پيغمبر خدا روا باشد و اگر بدون اطّلاع او بود ؛ اولا چگونه مىشود چنين چيزى بر چنان پيغمبرى مخفى باشد و ثانيا در اين هنگام او چه تقصيرى داشت كه اين عقوبتها برش مترتّب شود ؟
اين ما حصل بعضى از ردود بود كه در تنزيه الانبيا ، بحار پنجم ، اوّل حيات القلوب و ساير كتب معتبر از اين دو روايت عامى و خاص ذكر نمودهاند و لذا آنها را طرح نموده ، روايت تفسير قمى را بر تقيّه حمل كردهاند .
[ عقيده شيعه در خاتم سليمان ]
اعتقاد حقّانى فى الخاتم السليمانى آنچه شيعهء حقّهء محقّه دربارهء خاتم حضرت سليمان - على نبيّنا و آله و عليه السلام - عقيده دارند ، اين است كه آن مثل تابوت سكينه كه علامت سلطنت طالوت بود ، براى خلافت و سلطنت حضرت سليمان علامت و نشانه بود نه اينكه سلطنت و خلافت آن حضرت وجودا و عدما ، منوط و مربوط به آن بوده است و دو روايتى كه يكى از آنها را شيخ صدوق در كمال الدين و ديگرى را شيخ طوسى در امالى نقل نمودهاند كه ظاهرشان مفيد اناطت و ارتباط خلافت و سلطنت سليمان به آن انگشتر و سبب بودن او براى آنها است ، چون در آنها ذكر استيلاى شيطان نيست ؛ طرح ننموده و علّامه مجلسى و غيره ، آنها را بر علامت بودنش براى خلافت و سلطنت حضرت حشمت اللّه حمل نمودهاند .
ما تتميما للفائده و تعميما للعائده آنها را در اين مقام نقل مىنماييم .
روايت اوّل : شيخ صدوق در كمال الدين « 1 » به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود : چون حقتعالى به داود وحى فرستاد كه سليمان را خليفهء خود گرداند ، بنى اسراييل به فرياد آمدند و گفتند : خردسالى را بر ما خليفه مىكند ، در حالى
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 159 - 156 .