تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
سليمان نماز صبح را در شام و نماز ظهر را در فارس مىخواند ، به شياطين امر مىفرمود سنگ را از فارس برمىداشتند و در شام مىفروختند . چون اسبان را گردن زد كه
رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
« 1 » و آن‌ها را پى كرد ؛ حق‌تعالى پادشاهىاش را سلب كرد و چون داخل بيت الخلا مىشد ، انگشتر را به بعضى از خدمهء خود مىسپرد . شيطانى آمد و خادم آن حضرت را فريب داد ، انگشتر را از او گرفت و در دست كرد . آن‌گاه شياطين ، جنّيان ، آدميان ، مرغان و وحشيان همه نزد او حاضر شدند و او را اطاعت كردند . وقتى سليمان به طلب انگشتر بيرون آمد ، انگشتر را نيافت و پادشاهى را با ديگرى يافت ، گريخت و به كنار دريا شتافت . بنى اسراييل اطوار شيطان را كه به صورت سليمان شده بود و دعوى سليمانى مىكرد ، منكر يافتند و موافق اطوار حسنهء آن حضرت نديدند ، لذا به شكّ افتادند ، نزد مادر سليمان رفتند و از او پرسيدند : در اين اوقات از سليمان چيزى مشاهده مىنمايى كه خلاف عادت معهود او باشد ؟ گفت : او پيش‌تر نيكوكارترين مردم نزد من بود ولى در اين ايّام از من مخالفت مىكند . چون از كنيزان و زنان آن حضرت پرسيدند ، گفتند : سليمان پيش‌تر در حيض با ما نزديكى نمىكرد ، الآن در حيض نزديك ما مىآيد . شيطان ترسيد كه بيابند او سليمان نيست ، انگشتر را در دريا انداخت و گريخت . حق‌تعالى به ماهىاى امر فرمود انگشتر را فروبرد ، بنى اسراييل چهل روز متحيّر ماندند و سليمان را تفحصّ مىكردند ، سليمان در كنار دريا مىگشت ، توبه و انابه مىكرد و به درگاه خدا تضرّع مىنمود ، بعد از چهل روز به صيّادى رسيد كه ماهى شكار مىكرد به او استدعا كرد رخصت بده من تو را يارى كنم ، آن‌گاه از ماهىاى كه شكار مىكنى ، حصّه‌اى به من بده . چون او را بر شكار ماهى اعانت كرد ، صيّاد يك ماهى به او داد . سليمان شكم ماهى
هامش
( 1 ) . سوره ص ، آيه 33 .