بالجمله سليمان هرجا مىرفت او را مىزدند ، مىراندند و مىگفتند : تو ديوى ! آخر كار او به جايى رسيد كه در خانهها مىرفت ، گدايى مىكرد و هرگاه مىگفت من سليمانم ، او را مىزدند ، دشنام مىدادند و بر سرش خار و خاشاك مىريختند . چون دريافت آن امتحان و فتنه است ، روى به صحرا نهاده ، چهل روز در بيابانها مىگشت و تضرّع و زارى مىكرد تا خداى بر وى رحمت كرده ، توبهاش را قبول نمود . صخر چهل روز در ملك ، مال ، حشمت و سلطنت سليمان ، تصرّف و در نبوّت و زنان سليمان دخل كرد و دين و ملك او را متغيّر ساخت .
چون آصف آن حال را ديد ، گفت : مگر سليمان ديوانه شده يا مرتدّ گشته ، چون چهل روز كه به عدد ايّام بتپرستيدن آن دختر و كنيزان بود ، گذشت ، فرشته آمد و صخر را از آنجا دور كرد . آن ديو پريد ، به هوا رفت ، انگشترى را در دريا انداخت و ماهى انگشترى را فرود برد . اتّفاقا همان روز ، آن ماهى به دست سليمان افتاد ، چون شكم آن را شكافت ، انگشترى را در شكمش يافته ، برداشت ، باز به مسند نبوّت و مملكتدارى نشست و جنّ ، انس ، وحوش ، طيور و شياطين را مسخّر فرمان خود ساخت .
گويند سليمان در آن چهل روز هرچه طعام مىطلبيد ، به او نمىدادند تا اينكه روز چهلم زنى ماهيىاى به او داد ، شكم آن را شكافت ، خاتم را اندرون آن يافت .
گروهى ديگر برآنند كه چون سليمان را مىزدند ، از ميان مردم بيرون آمد و پيش جماعتى آمد كه مشغول ماهى فروختن بودند ، او هرروز براى ايشان ماهى مىآورد و ايشان هرروز دو ماهى به او مىدادند ، تا آنكه چهل صباح بر اين منوال گذراند ، روز چهلم چون شكم ماهىاى كه به او داده بودند ، شكافت ، خاتم را در آن ديد .
اين ناچيز گويد : آنچه نقل نموديم ، مطابق نقل صاحب منهج است و در حيات القلوب بعد از اينكه قريب به اين را بهنحو اختصار آن نقل نموده ؛ فرموده : عامّه گفتهاند ، اين است معنى قول حقتعالى كه ما سليمان را امتحان كرديم و جسدى بر كرسى او انداختيم ، مراد از جسد ، شيطان است كه به صورت او
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 473
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٧٣