تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 883

مساهمون:

ص٨٨٣
اقامه نمايد و لكن قدرهاى خداوند مغلوب نمىشود و از اراده و توفيق خداوند نمىتوان سبقت گرفت . مردم بايد متابعت هواى نفس را واگذارند و بر اصلى كه بر آن بودند ، بايستند و از چيزىكه از ايشان پنهان گشته ، تجسّس ننمايند ، پس گناهكار شوند . كشف سرّ خداى عزّ و جلّ نكنند كه مذموم گردند . بايد بدانند حقّ با ما و در ما مىباشد . غير ما اين كلام را نمىگويد مگر آن‌كه دروغ‌گو و افترابند باشد و غير ما ادّعا نكنند ، مگر آن‌كه در غوايت و ضلالت باشد ، پس بايد بر اين‌قدر مجمل از ما اكتفا نمايند و تفسير و توضيح از ما نخواهند ، به تعريض قناعت نمايند و تصريح نخواهند ، ان شاء اللّه . مؤلّف گويد : وجه مضايقه از بيان ، ايضاح و تصريح آن است كه چون كلام بايد مطابق مقتضى حال واقع شود و زمان ، مكان ، اشخاص ، احوال و غير آن در آن مدخليّت داشته باشد و هكذا اظهار معانى و مقاصد در مقدار ، مراتب بسيار دارد كه به حسب امور مذكور ، مختلف مىگردد ، لذا گفته‌اند : ليس كلّ ما يعلم يقال و كلّما يقال حان وقته و لا كلّما حان وقته حضر أهله . پس بعد از اتمام حجّت و ابلاغ معذرت در تعريف امام طورى كه دليلى عاقل‌پسند و منصف‌پذير بر آن ، قائم گرديد ؛ چنان‌كه در توقيع به آن اشاره فرمودند ، ديگر زايد بر آن ، تأكيد ، توضيح و تفسير واجب نباشد و قواعد حكمت و عدل ، اقتضاى وجوب آن نكند . بلى ، اگر در نظر حكيم مانع از آن نباشد از باب تفضّل و احسان جايز مىباشد ، و الّا جايز هم نباشد ، از اين جهت بود كه ابو طالب با آن‌كه بعد از بعثت ، بلكه پيش از وجود سيّد انبيا ، به او ايمان آورده بود ، در مقام اظهار برنيامد ، بلكه هنگام وفات هم ، بر وجه اجمال افراد نمود ؛ چنان‌كه شيخ صدوق روايت كرده : مردى از شيخ ابو القاسم حسين بن روح سؤال كرد : معنى قول عبّاس چيست كه به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله عرض كرد : عمّ تو ابو طالب با حساب ابجد ايمان آورد ؛ يعنى انگشتان را چنان عقد كرد كه به شصت و سه اشاره بود . شيخ فرمود : ابو طالب از اين ، عقد اللّه احد جوار اراده نمود ، پس عقد انگشتان اشاره