و بزرگ شده ، تزويجش جايز نيست و اگر در آغوش او تربيت نيافته و در ايّام بچگى ، از جمله عيال آن مرد نبوده ، چنين روايت شده كه تزويجش جايز است .
[ توقيع در نهى تزويج جدّه ]
سؤال نمود : مردى دختر دختر زنى ؛ يعنى نوادهء او را براى خود تزويج كرده ، آيا جايز است بعد ، جدّهء او ؛ يعنى خود آن زن را تزويج كند ؟
جواب داده : قد نهى عن ذلك ؛ اينچنين كارى نهى شده .
سؤال نموده : مردى از مرد ديگر هزار درهم ادّعا نموده و براى مدّعاى خود بيّنهء عادل اقامه كرده ، نيز پانصد درهم به موجب سند تمسّك ، على حدّه از او ادّعا كرده ، او بر اين مدّعى نيز ، بيّنهاى عادل دارد ، نيز سىصد درهم به مقتضاى تمسّك ديگر ، از او ادّعا نموده و بر اين مدّعا هم بيّنهء عادل دارد .
تمامى وجه اين سه تمسّك ، هزار درهم مىباشد ، علاوه بر هزار درهمى كه اوّل ادّعا نموده . مدّعى عليه در جواب گويد : وجه اين تمسّك ، هزار درهم است و مدّعى گفتهء او را انكار مىكند ؛ حال در اين صورت ، هزار درهم يك بار بر ذمّهء او علاقه مىگيرد يا دوبار ؛ چنانكه بيّنه اقامه نموده و در اين سه تمسّك قيد نشده اين پانصد درهم و سىصد درهم از بابت آن هزار درهم است ؟
آن حضرت جواب داده : « يؤخذ من المدّعى عليه ألف درهم مرّة واحدة و هي الّتي لا شبهة فيها و تردّ اليمين في الألف الباقي على المدّعي فإن نكل فلا حقّ له » ؛ « 1 » از مدّعى عليه هزار درهم گرفته مىشود و اين همان است كه شبههاى در آن نيست و در هزار درهم باقى ، قسم مدّعى ردّ مىشود و اگر او از قسم نكول نمايد ، هرآينه حقّى ندارد .
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 27 ، ص 273 .