تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
به عصيان خود گواهى دهد . آن‌گاه حق‌تعالى بند از زبان وى بردارد و گويد : در گواهى اين‌ها چه مىگويى ؟ گويد : خداوندا ! همه دروغ مىگويند ، هريك از اين‌ها در دنيا آرزويى از من خواستند ، من آرزويشان را به آن‌ها نرساندم ، لذا در حقّ من چنين گواهى مىدهند . آن‌گاه حق‌تعالى به‌خودىخود گواهى دهد : اگر همهء اين‌ها دروغ مىگويند ، من كه مىدانم تو چه‌ها كرده‌اى ، ياد دارى در فلان روز و فلان موضع چه كردى ؟ من آن‌جا حاضر بودم . چون حق‌تعالى اداى شهادت فرمايد ، ديگر هيچ عذرى براى بنده نماند ، خجل مىگردد ، فرومىماند و عرض مىكند : الهى ! من از شرمسارى خجالت منكر مىشدم . اكنون هرچه خواهى بكن كه مستوجب عقوبتم ، انتهى .

[ پيراهن يوسف ( ع ) نزد حضرت ] 6 نجمة

بدان ششمى از مواريث انبيا كه در زمان ظهور امام عصر و ناموس دهر - عجّل اللّه فرجه الشريف - با ايشان مىباشد ، قميص حضرت يوسف و پيراهن آن جناب است كه آن را از مصر به كنعان فرستاد ، يعقوب آن را بر صورت خود انداخت و باعث روشنى چشم او گرديد ؛ چنان‌كه در كمال الدين « 1 » به اسناد خود از مفضل بن عمر و او از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه از آن حضرت شنيدم ، مىفرمود : آيا مىدانى پيراهن يوسف چه بود ؟ عرض كردم : نه . فرمود : وقتى براى ابراهيم آتش فراهم شد كه او را به آتش اندازند ، جبرييل با اين پيراهن بر او نازل گرديد و آن را بر آن پوشاند و به سبب آن ، گرمى و سردى ضررى به او نرساند . وقتى هنگام وفات ابراهيم عليه السّلام رسيد ، آن را در ميان بازوبندى كرده ، به بازوى اسحاق و او آن را به بازوى يعقوب بست و چون يوسف متولّد شد ، يعقوب آن را به
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، صص 143 - 142 .