[ بيان موعظه ]
ايقاظ لأرباب الأتّعاظ در بعضى از تفاسير بعد از نقل آنچه مذكور شد ، آمده : اى عاصى بيچاره ! از آن روز بترس كه مالك الملوك جلّ جلاله عاصى را به اقرار آورده ، هرچند بنده در ذيل انكار چنگ زند ؛ چنانكه در خبر است كه هيچ بندهاى نيست مگر اينكه خداى تعالى بىواسطه و بىترجمانى با وى حساب كند ، پس حقتعالى فرمايد : اى بندهء عاصى ! آن چه در نامهء عمل تو است ، به مباشرت تو بوده يا فرشتگان من ، به غلط بر تو نوشتهاند ؟
بنده گويد : بار خدايا ! اين نامهء من نيست و من اين گناهان را نكردهام .
حقتعالى فرمايد تا شب و روز را بياورند و بر معاصى وى گواهى دهند .
بنده گويد : در شهادت اتّفاق در زمان و مكان در ميانهء شهود ، شرط است ، اگر گناه در روز بوده ، شب چه داند و اگر در شب بوده ، روز چه داند ؟ اينها دروغ مىگويند .
حقتعالى به كرام الكاتبين مىفرمايد تا گواهى دهند . خطاب آيد : در گواهى اينها چه جرح و دفع دارى ؟
گويد : الهى ! اينها دشمن مايند و گواهى خصم ، معتبر نيست ، زيرا هنوز ما بنى آدم نبوديم كه اينها دربارهء ما مىگفتند :
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ
« 1 » هنوز نبوده و گناه نكرده ، بر ما گواهى مىدادند ؛ امروز هم مىتوانند گناه نكرده ، گواهى دهند .
حقتعالى فرمايد تا آسمان و زمين گواهى دهند .
بنده گويد : دروغ مىگويند ، زيرا اينها بيگانهاند ، مرا كجا ديدهاند ؟
حقتعالى فرمايد : اگر اينها بيگانهاند ، من گواه آشنا ، از تن تو بگذرانم ، پس بر زبانش مهر نهند و دستش را به سخن آرند ، گويد : من ناشايست چنين گرفتم ، پاى او گويد : به نابايست چنين رفتم ، چشم گويد : به نامحرم نگريستم ، گوش گويد : ملاهى و مناهى چنين شنيدم ، فرج گويد : به فواحش چنين مباشرت نمودم ؛ هر عضوى جداجدا
هامش
( 1 ) . سوره بقره : آيه 31 .