بازوى يوسف بست ؛ آن در بازوى يوسف بود تا وقتى كه ماجراى او به جايى منجر گرديد كه قضيّهاش مشهور است .
چون يوسف آن را از ميان بازوبند درآورد ، يعقوب بوى آن را دريافت . اين قول خداى تعالى است :
إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ
« 1 » ؛ به درستى كه بوى يوسف به مشام مىرسد ، اگر شما مرا به نقصان عقل نسبت مىكنيد ، پس آن ، همين پيراهن بود كه از بهشت آورده شده .
عرض كردم : فدايت شوم ! آن پيراهن از يوسف به كه منتقل شد ؟
فرمود : به اهلش و آن هنگام خروج قائم عليه السّلام نزد او مىباشد . بعد از آن فرمود : هر پيغمبرى كه به علمى يا غير آن وارث شد ، هرآينه آن به محمد صلّى اللّه عليه و إله منتهى گرديد و به او رسيد ، انتهى . اخبار بدين مضمون كه آن پيراهن بهشتى بوده ، بسيار است .
[ آيه اذْهَبُوا بِقَمِيصِي
]
ان شاء مقال في جواب سؤال در تفسير بحر الدرر است كه اگر پرسند از كجا براى يوسف معلوم شد به بوى پيراهنش ، بينايى پدر معاودت خواهد كرد كه فرمود :
اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً
« 2 » ؛ جواب آن است كه به وحى الهى معلوم كرده بود و جبرييل به او خبر داده ، نيز مىشايد كه يوسف به فراست معلوم كرده باشد قوّت باصرهء يعقوب ضعيف گشته و از كثرت بكاء و تنگى دل ، سوادش به بياض مبدّل گرديده و لكن هنوز به حدّ عمى نرسيده و چون حزنواندوه انبوه گردد ، به ضعف بصر منجر شود و باز چون فرح و ابتهاح به افراط رسد ، آن ضعف به قوّت ، مبدّل گردد و آن نقصان از وى زايل شود ، اين احتمال با قوانين طيّبه موافق است .
ايضا اگر كسى گويد يعقوب چگونه بوى پيراهن را از هشتاد فرسنگ راه شنيد ؛
هامش
( 1 ) . سوره رعد ، آيه 94 .
( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 93 .