[ حكمت سفيدى ديدهء يعقوب ]
تحفة للذكىّ منقولة عن الجلّدكىّ اشارة عرفانيّة و غيرة ربانيّة در احسن القصص آمده : اگر كسى پرسد حكمت در سفيدى ديدهء يعقوب چه بود ؟
و العلم عند اللّه ، جواب آن را از دو وجه گفتهاند :
وجه اوّل : ارباب محبّت مىگويند : يعقوب دعوى محبّت يوسف كرده بود و دليل صدق محبّت ، آن است كه محبّ ، نظر از غيرمحبوب بدارد و چشم به روى غير نگشايد و چون در هنگام فقدان يوسف ، بنيامين را منظور خود ساخته و با او آرام گرفته بود ، غيرت محبّت ، ديدهء وى را از ديدن غير بردوخت و از مشاهدهء ديدار غيرمحبوب ، محجوب گردانيد ، بدان معنى كه ديدهاى كه از ديدار محبوب محروم ماند و بايد غير را ببيند ، بهتر است كه آن ديدهء نابينا غير را هم نبيند .
وجه دوّم : ارباب اشارت مىگويند : برادران يوسف خواستند ميان او و يعقوب مفارقت اندازند تا يوسف را نبيند ، او را فراموش كند ، فقط ايشان را بيند و به ايشان محبّت ورزد ؛ چنانكه حقتعالى فرمود :
إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا
« 1 » ؛ الى قوله تعالى
يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ
« 2 » ، حقتعالى ديدهء يعقوب را سفيد گرداند تا اگر از مشاهدهء جمال يوسف محروم ماند ، بارى به ايشان هم نظر نكند و دل او را از محبّت يوسف مملوّ نمود تا طرفة العينى او را فراموش نكند كه تاللّه تفتوء تذكر يوسف .
تنظير فيه تبشير
همچنين در آن كتاب نظير اين واقعه است كه ابليس لعين نسبت به آدم عليه السّلام كيدى پيش برد تا او را از بهشت بيرون آورد و مقصودش آن بود كه از حسدى كه داشت آدم را كه در جوار قرب خداوندى جلّ و علا و حريم حرم وصال متمكّن بود از دار قرب و جوار مولايش بيرون آورد و به جوار خويش ، دار دنيا كه الدنيا ملعونه فرود آورد تا
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 8 .
( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 9 .