اهل اديان و ملل از هر شريعتى ، به بطلان آن قايل است . از ضرورى دين اسلام است كه حق سبحانه و تعالى بعد از ميراندن بندگان خود ، روحهاى ايشان را براى سؤال قبر و فشارش آنها به بدن اصلى تعلّق مىدهد و بعد از آن ارواح را به ابدان مثاليّه در عالم برزخ برمىگرداند كه پيش از قيامت است ؛ سعدا در آن عالم به نعماى الهيّه متنعّماند و اشقيا به عذاب الهى معذّباند ، بعد از قيامت كبرا دوباره حقتعالى به قدرت كامل خود ارواح را به جهت حساب و مجازات به ابدان عنصريّهء دنيويّه ؛ برمىگرداند چنان كه تفصيل هريك در محلّ خود مذكور است .
اصحاب تناسخ چون منكر حشرونشر ، معاد و قيامتاند ، تعطيل در نفوس را باطل مىدانند و به جهت بعضى شبهات و تلبيسات شيطانى به شرع و ملّتى اقرار و اعتراف و اعتقاد ندارند ، لذا به اين مزخرفات و اقاويل فاسد قايل شدهاند و عمدهء دليل بر بطلان اقاويل فاسد ايشان ، همان اجماع اهل ملل و ضرورت اسلام بر بطلان آنهاست ، هر كه زيادتر از اين در بيان تناسخ و بطلان آن بخواهد ، به مطوّلات رجوع نمايد .
بعد از ذكر اينها جواب اشكال تناسخ چنين است : وقتى تناسخ لازم مىآيد كه بگوييم ارواح هنگام رجعت در غير اجساد دنيويّهء خودشان رجوع مىنمايند .
امّا هرگاه آنها در وقت رجعت به ابدان دنيوى خود برگردند ، تناسخ لازم نيايد ، بلكه نحوهء رجوع ارواح در ابدان خود در رجعت ، همان نحوهء رجوع آنها به ابدان در روز قيامت مىباشد و بديهى است به رجوع روح در قيامت به بدن دنيايى خود ، تناسخ نگويند ، پس رجوع روح به بدن خود در زمان رجعت هم ، تناسخ نباشد و آنچه در اشكال گفتهاند كه در قبر جز همان طينت اصلى نمىماند و بدن ، حشر و نشرى از آن طينت است ؛ همان جواب ما به آنها در بدن رجعتى و دنيايى است ، زيرا اصل اين بدنها همان طينت اصلى است ، آن طينت به خود مىگيرد و در هر عالمى به اعراض و مكان و وقت آن عالم ملبّس مىشود ، پس ممزوج مىشود آن طينت را در هر عالمى آن چه از آن عالم از اعراض آن است پس در دنيا عارض مىشود آن طينت را از كثافت دنيويّه و در برزخ عارض مىشود آن را از عوارض عالم برزخ و در آخرت عارض
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 822
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٨٢٢