الْكِتابِ
« 1 » و حال كه چنين است پس محال است رجعت ايشان چه آنكه رجعتى است بدون اجل و رزق و رجعت بدون اجل و رزق از محالات است .
و جواب از اين اشكال است كه آنها مردهاند بعد از فناى آجال و ارزاقى كه در دنيا قبل از مردن از براى ايشان مكتوب شده است و هرگاه كه رجوع به دنيا ننمايند پس تعيّش و زندگى مىنمايند به آجال و ارزاقى كه از براى ايشان مكتوب شده است در زمان رجعت چنانكه دربارهء عزير و دربارهء آنانكه خداوند در وصف حال ايشان فرموده
الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ
« 2 » و دربارهء آن هفتاد نفرى كه سؤال كردند از موسى كه خدا را به ايشان بنماياند پس آنها را صاعقه هلاك نمود چه آنكه تمامت اينها رجوع به دنيا نمودند و زندگى نمودند به آجال و ارزاقى كه از براى آنها در زمان رجعت مكتوب شده بوده است كما لا يخفى .
[ چرا رجعت از اصول دين نيست ؟ ]
اشكال چهارم مخالفين بر رجعت آن است كه اگر آن حقّ باشد هرآينه واجب است كه آن ذكر شده باشد از شرايط اسلام و آن را شرط اسلام بدانند و حال آنكه مذكور در شرايط اسلام نيست مگر ايمان به خدا و به رسل و كتب و به يوم قيامة .
و جواب از آن اين است ما نمىگوييم كه اعتقاد به رجعت از شرايط اسلام است تا آنكه تو بگويى آن را از شرايط اسلام محسوب نداشتهاند بلكه ما مىگوييم كه اعتقاد به آن از شرايط ايمان است و لازم نيست آنچه را كه از شرايط ايمان است ، در شرايط اسلام بيان كنند ، بلكه مىتوان منع نمود ذكر آن را در اوايل اسلام و ابتداى آن به جهت عدم احتمال عامّهء مردم و اعتقاد به آن را ، زيرا آن از غيبت آنچنان است كه خداوند
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ، آيه 37 .
( 2 ) . سورهء بقره ، آيه 243 .