محدودى كه عالم اللّه گذشته باشد كه آن بعد از انقضاى زمان رجعت او است چه آنكه مقتضاى دار تكليف همان است كه دار قيامت نباشد پس بنابراين دار دنيا و دار رجعت هر دو دار تكليفاند و بودن رجعتكننده فرع تكليف او است از عناصر و اعراض متغيّره و اين است جز اين نيست كه تكليف از براى تعديل نظام احوال مختلفهء مكلّف است به اختلاف تركيب و اعراض آنچنانهاى كه آن متاع و استعداد است از براى سفر آخرت كه آن دار جزاست و اصل اوّليّه بر جواز تكليف همين است كه ذكر شد و بقاى آن را در زمان رجعت استصحاب و شغل ذمّهء او به اين استصحاب به تكليف ثابت مىداريم و اگر مسلّم داشته باشيم به تكليف توقّف بر اخبار مخبر صادق صاحب معجزه داشته باشد پس آن موجود است و رجعت در نزد ما دار تكليف است نه دار جزا و اگر مخالف بگويد كه شما روايت مىنماييد كه در زمان رجعت صاحب خلايق با حسين بن على بن ابى طالب است و در دار آخرت يا بعث به سوى بهشت است و يا رفتن به جهنّم و اين منافى با نصّ قرآن و سنّت و اجماع است كه جزا و حساب در دار آخرت است جوابش اين است كه به تحقيق ثابت شده عقلا و نقلا و وجدانا اين جزا اوقات آن مختلف است به اختلاف مراتب اسباب و مسبّبات آن پس يك قسم از مجازات آن است كه در دنيا واقع مىشود و قسم ديگرش آن است كه در رجعت واقع مىشود و قسم ديگرش آن است كه در دار آخرت واقع مىشود و آنچه در روايت وارد شده كه حساب خلايق در رجعت با حضرت امام حسين است او آن حساب و مجازاتى است كه بايد در زمان رجعت واقع شود چه آنكه از آن زمان تعبير شود به زمان رجعت يا تعبير برزخ و آنچه را كه مخالف گفته جزا در روز قيامت است كما لا يخفى .
[ ضعف سند و دلالت ] 2 نجمة
اشكال دوّم مخالفين بر رجعت آن است كه قول به آن قولى است به غير دليل معتبر