اجسام لطيف خواهد شد و خود عالم لطيف خواهد بود ، چون اگر خود لطيف نباشد ، اجسام در آن لطيف نمىشود ، لذا وارد شده در زمان ظهور ، اشخاص هركدام ، قوّهء چهل مرد را دارند و چهار فرسخ در چهار فرسخ ، صوت همديگر را مىشنوند و شرق و غرب همديگر را مىبينند ، اين مراتب و مقامات نبوده مگر براى اينكه عالم لطافت به هم رسانيده و اجسام در آن لطيف گرديده ، حال آنكه عالم ظهور در دنيا بوده و قبل از عالم رجعت برپا شده ، لابدّ عالم رجعت كه بعد آن مىشود ، بايد الطف و اصفى از آن باشد تا اجساد ، استعداد قيام قيامت را پيدا كنند و سخيّت بين اجساد عالمين محقّق گردد ، تا آنكه عين اجساد اين عالم در آن عالم طلوع و ظهور كند .
از اينجا هويدا گرديده عالم ظهور ، الطف از دنيا بوده كه عين اجساد اين عالم در عالم ظهور ، طلوع كرده ، همچنين بين عالم ظهور و رجعت ، تا آنكه اجساد به لطافت رسيده ، خود را قابل قيام عالم قيامت نمايد و مشابهت و سنخيّت به هم رساند .
از جمله اقتضاى خلقت رجعت افتاده ، زيرا اشيا پس از قوس نزول در مقام تكميل استعداد ، سير قوس صعودى كرده ، به تدريج خود را ترقّى داده ، آنا فآنا در سير تكميل استعداد نهوض قيامتى بوده كه منتهى درجهء قوس صعودى شده ، وجود انبيا و اولياى معين و ناصر در ترقيّات گرديده ؛ مادامى كه حركات افلاك و اقتضاى عناصر به انتها نرسيده ، موجودات در سير كمالات برقرارند ، از عالمى به عالم ديگر مبدّل مىشوند ، تحصيل لطافت مىكنند و چشم مركب را پرورش مىدهند تا استعداد و قابليّت رسانيده ، در هر عالم ، مركوب خود سازند ، لذا پس از ظهور و نزول در دنيا ، تحت تكليف آمدند ، به انبيا محتاج شدند ، براى آنكه اجساد مركوب را استعداد دهند تا ترقيّات و استعداد به هم رسانند ، به صعود ميل پيدا كنند كه در هر نشأت و هر دوره مركوب ايشان باشند ، تا اينكه به غاية القصوى برسند ، دايرهء قوس صعودى را كاملا سير كنند ، سير خود را به انتها برسانند و استعداد قيام قيامت را كامل كنند .
بالبداهه براى رسيدن به اين مقصد ، طىّ مراحل لازم دارند و سير مقامات مىخواهند ، لذا در دنيا مقدارى استعداد به هم زده ، خود را مستعدّ عالم ظهور نموده كه
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 797
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٩٧