قيامت با خداوند است . سلطنت آن روز براى ذات او و برگزيدگانش است ، مواخذهء آن روز از خصايص ذات ربوبى است ، هيچ بندهاى سلطنت بر مؤاخذه ندارد ، پس لا علاج در يك موضع بايد معيّن شود براى اينكه حقوق مظلومين را اعطا نمايد و حقوق هر كه را به او برساند و الّا با عدالت و حكمت خلقت منافى است ، بالبداهت حقوق مظلومين در دنيا اوّلى اعطا نشده ؛ چون كثيرى از مظلومين در حال مظلوميّت از دنيا ارتحال نمودهاند ، چگونه خداوند حقوق آنها را اعطا نموده و بر ظالم سلطنت داده ؟
لابدّ بايد براى خداوند محلّى براى اعطاى حقوق مستحقّين باشد و آن در آخرت نخواهد بود ، كه آن روز ، روز سلطنت مخصوصى خدا شد و در دنياى اوّليه هم كه نشد ، پس بايد براى ارواح به اجسام در دنيا عود شود تا حقوق خود را دريافت نمايند .
از جمله به براهين قطعى ثابت و محقّق گرديده طفره محال است و ابدا امكان ندارد ، پس بايد اشيا به رشتهء تناسب برقرار باشند و به هيچ قسم طفره نروند . اگر بين عالم دنيا و عقبى واسطهاى نباشد ، طفره لازم مىآيد ؛ زيرا هرگاه ارواح پس از ارتحال از اجساد دنيا ، به قيامت كبرا رجوع نمايند ، بههيچوجه به اجساد رجوع نكنند و بداهتا طفره رفتند ، براى آنكه دنيا در غايت كثافت و قيامت در نهايت لطافت مىباشد ، پس لابدّ بين اين دو عالم ، عالم متوسّطى بوده كه او را به طفره گذرانيده . بديهى است عالم متوسّط ، عالم رجعتى است كه واسطه بين دنيا و قيامت كبرا خواهد بود و در آن مانند قيامت كبرا عود ارواح به اجساد خواهد شد .
از جمله عقل حكم مىكند بايد لحاظ و مشابهت ملحوظ گردد ؛ بديهى است بين بدن دنيوى و آخرتى ، همچنين بين عالم دنيا و قيامت كبرا ، مشابهت و سنخيّتى نيست ، چرا عالم اولى دنيا در كثافت و عالم قيامت در لطافت مىباشد و ميان كثيف و لطيف سنخيّت نيست ، لابدّ بايد در عالم دنيا اجسام ، لطافت حاصل كنند و آن عالم بايد لطيف باشد تا بين عالمين سنخيّت و مشابهت پيدا شود ، بديهى است چنين لطافتى در اين عالم نيست و ناچار بايد عالم ديگرى باشد كه خود لطيف باشد و اجسام در آن لطيف گردد تا به قيامت شباهت پيدا كند . آن عالم بين عالمين ، عالم رجعت خواهد بود ، زيرا در آن
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 796
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٩٦