مكّه خروج مىنمايد ، پس ذكر خروجش در باديه ، منتشر و در مكّه هم ، مذكور مىگردد .
سپس خلايق در مسجدى كه بزرگترين و گرامىترين مسجدهاست كه عبارت از مسجد الحرام باشد ؛ جمع مىشوند ، آنگاه دابّه به ايشان نگاه كرده ، از يك سمت مسجد كه وسط ركن اسود و باب بنى مخزوم است ، از جانب راست كسى كه از مسجد بيرون مىرود ، نزديك مىآيد . پس پارهاى خلايق از آمدن آن ، متفرّق و پراكنده و جماعتى كه قدرت خدا را شناختهاند ، پيش آن ثابتقدم مىشوند .
دابّه نزد ايشان بيرون مىآيد درحالىكه گردوخاك سرش را مىتكاند ، بر ايشان مىگذرد و روىهايشان را جلا مىدهد ، حتّى آنها را مانند ستارهء درّى مىگرداند ، بعد برمىگردد ، طورى كه طالب به آن نمىرسد و گريزنده از او خلاص نمىشود ، حتّى مردى برمىخيزد و از ترس آن به نماز پناه مىبرد ؛ دابّه از پشت سرش مىآيد و مىگويد : فلان ! حالا نماز مىگزارى ؟ مرد رويش را به آن برمىگرداند ، پس آن ، رويش را نشان مىكند .
در آنوقت خلايق در شهرها با يكديگر همسايه ، در سفرها باهم مصاحب و در اموال باهم شريك مىباشند ، مؤمن از كافر شناخته مىشود ، به مؤمن گفته مىشود :
يا مؤمن و به كافر گفته مىشود : يا كافر .
از وهب مروى است كه او گفت : روى دابّه مانند روى مرد و ساير اعضايش مانند اعضاى مرغ است و مانند اين چيز جز به علم نبوّت شناخته نمىشوند . معنى قول خداى تعالى :
تُكَلِّمُهُمْ
« 1 » اين است كه چيزى به ايشان مىگويد كه ايشان را بدحال و غمگين مىكند و به زبانى كه ايشان مىفهمند و آن ، اين است : شما به دوزخ خواهيد رفت .
بعضى گفتهاند : دابّه چنين مىگويد : اين مؤمن و آن كافر است ، بعضى ديگر گفته :
ايشان چنين مىگويد :
أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ
« 2 » ؛ خلايق به آيات ما يقين
هامش
( 1 ) . سوره قصص ، آيه 82 .
( 2 ) . سوره قصص ، آيه 82 .