خواهيد شد .
علاوه بر اين ، جماعتى از علما ، اخبارى كه در خصوص رجعت وارد شده ، به رجوع دولت و امرونهى تأويل نمودهاند ؛ يعنى دولت ، سلطنت ، امرونهى به دست آل محمد صلّى اللّه عليه و إله برمىگردد نه اينكه مردگان به دنيا برمىگردند ، زيرا ايشان گمان كردهاند ، رجعت با تكليف منافات دارد . چنين نيست زيرا در رجعت ، چيزى نيست كه به فعل واجب و ترك حرام ، الجا و اجبار نمايد و تكليف با وجود رجعت و با وجود ظهور معجزات باهره و آيات قاهره صحيح است ؛ مثل شكافتن دريا براى بنى اسراييل ، اژدها گردانيدن عصا و مانند اينها ، علاوه بر اين رجعت با ظواهر اخبار ثابت نشده تا تأويل به آنها راه يابد ، بلكه اعتماد در اين باب ، به اجماع شيعهء اماميّه است ، هرچند اخبار معاضد و مؤيّد اين اجماع است . « 1 »
[ بودن دابّه ، صاحب عصا ]
در آن كتاب است كه مؤلّف گويد : شيخ در تفسير تبيان نام خود نيز ، به مذهب آنان كه به رجعت قايل شدهاند ، استدلال كرده ، ما اين كلام را با همهء طولانى بودنش ، ذكر كرديم ، چون فوايد آن بسيار بود و براى اينكه اقوال مخالفان در خصوص دابّه معلوم شود . از اخبار ايشان نيز ظاهر مىشود كه دابّه ، صاحب عصا و ميسم است و اين را در همهء كتابهاى خود نقل كردهاند تا مراد از حديثى كه نقل آن از امير المؤمنين عليه السّلام است ، به حدّ استفاضه رسيده ، معلوم شود و آن ، اين است كه حضرت در جاىهاى بسيار فرموده : منم صاحب عصا و ميسم .
زمخشرى در كشّاف روايت نموده : دابّه از صفا بيرون مىآيد ، درحالىكه عصاى موسى و انگشتر سليمان با او است . با عصا بر پيشانى مؤمن كه سجدهگاه است و با سر ميان دو چشمش مىزند ، نقطهء سفيدى در روى او حادث مىشود طورى كه رويش به سبب آن روشن مىگردد ؛ گويا ستارهء درّى است يا اينكه ميان دو چشمش مىنويسد :
هامش
( 1 ) . تفسير مجمع البيان ، ج 7 ، ص 406 - 403 .