اين مؤمن است . با انگشتر در بينى كافر اثرى احداث مىنمايد ، آن اثر به تدريج زياد مىشود ، تا اينكه روى او را بالمرّه سياه مىكند يا اينكه ميان دو چشمش مىنويسد : اين كافر است .
بعد از آن صاحب كشّاف گفته : لفظ تكلّمهم ، بدون تشديد نيز خوانده شده و آن از كلم به معنى زخم زدن است ، پس معنى كلام اين مىشود : دابّه ايشان را زخم نموده ؛ يعنى با عصا و انگشتر ايشان را نشان مىنمايد . جايز است به تخفيف لفظ تكلمّهم به اين استدلال شود كه مراد از تكليم ، تجريح است ؛ يعنى دابّه ايشان را مجروح و زخمدار مىكند . گفتهء زمخشرى تمام شد .
[ كلام علّامه ( ره ) در باب رجعت ] 10 نجمة
علّامهء مجلسى ذيل باب رجعت فرموده : اى برادر ! بعد از آنكه برايت توضيح و تمهيد نمودم ، گمان نمىكنم در اعتقاد به رجعت شكّ كنى ، رجعتى كه جماعت شيعه در همهء اعصار بر آن اجماع نمودهاند و مانند آفتاب نيمروز ، ميان ايشان مشهور گشته ، حتّى آن را ميان خود نظم كرده ، با آنها در همهء شهرها بر مخالف حجّت آوردهاند .
مخالفان در اين باب ، به شيعه تشنيع نموده ، نسبت عيب دادهاند و آن را در كتابها و تصنيفات خود نوشتهاند .
از جملهء ايشان ، رازى نيشابورى و غيرايشان است ، پيشتر كلام ابن ابى الحديد در خصوص توضيح مذهب طايفهء اماميّه در اين باب گذشت . اگر از طول دادن كه بىفايده است ، بيم نداشتم ، هرآينه بسيارى از سخنان ايشان را كه در اين باب گفتهاند ، نقل مىنمودم . چگونه كسى كه به حقيقت ائمّهء اطهار اعتقاد نموده ، در خصوص امرى شكّ مىكند كه نقل آن از ايشان به حدّ تواتر رسيده ؛ در احاديثى كه نزديك به صدتاست ، همه در اين باب صريحاند و بيش از چهل نفر و كمتر از پنجاه نفر از ثقات عظام و علماى اعلام آنها را در مؤلّفات خود كه بيشتر از پنجاه جلد است ، روايت نمودهاند ؛