نازل مىشود ،
أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ
« 1 » ؛ براى ايشان از زمين دابّه بيرون مىآوريم .
آن دابّه از بين صفا و مروه بيرون مىآيد ، به مؤمن خبر مىدهد تو مؤمنى و به كافر خبر مىدهد تو كافرى ، در اينوقت تكليف برداشته مىشود و توبه قبول نمىگردد ، اين علامتى از علايم روز قيامت است .
بعضى گفتهاند : در آنوقت هيچ مؤمنى نمىماند مگر اينكه دابّهاى دستش را بر روى او مىكشد و هيچ منافقى نمىماند مگر اينكه او را مانند هيزم خشك مىشكند .
در شب جمعه درحالىكه خلايق به سوى منى مىروند ، بيرون مىآيد .
اين قول از ابن عمر ، روايت شده ؛ محمد بن كعب قرظى روايت كرده : دابّه را از على عليه السّلام پرسيدند .
فرمود : آگاه شويد ! به خدا سوگند ! هرآينه آن دم ندارد و بر آن ريشى هست . اين كلام اشاره دارد به اينكه آن ، از انواع انسان است و از اين مروى است كه آن دابّهاى از دوّاب زمين است ، آن موىهاى نرم ندارد و به روى چهارپا نيست .
از حذيفه و او از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله روايت كرده كه آن حضرت فرمود : درازى دابّه ، شصت ذراع است و هركه بخواهد از پى او بدود و او را بگيرد ، به او نمىرسد و هركه بخواهد بگريزد و خلاص شود ، نمىتواند از او خلاص گردد . از ميان دو چشم مؤمن نشان مىزند طورى كه ميان دو چشمش مىنويسد : اين مؤمن است و از ميان دو چشم كافر نشان مىزند ، طورى كه ميان دو چشمش مىنويسد : اين كافر است ، عصاى موسى و انگشتر سليمان با او است ، روى مؤمن را با عصا جلا مىدهد و بينى كافر را با انگشتر مىشكند ، حتّى مؤمن و كافر به يا مؤمن و يا كافر شناخته مىشود .
از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله روايت شده : دابّه در روزگار سه بار خروج مىكند . يكبار در منتهاى شهر مدينه خروج مىكند و ذكر خروجش در بيابان منتشر مىشود و لكن در مكّه شنيده نمىشود . بعد از آن ، زمان طويلى مكث و درنگ مىكند ، بار ديگر نزديك
هامش
( 1 ) . سوره قصص ، آيه 82 .