دوم : شىء من لطائف صنع الحقّ يلقى على لسان المحدّث الحكمة كما يلقى الملك الوحى على قلوب الأنبياء مع ترويج الأسرار و كشف السّرّ .
سوم : هى الّتى انزلت على قلب النّبى و قلوب المؤمنين و هي شىء يجمع نورا و قوّة و روحا يسكن إليه الخائف و يتسلّى به الحزين كما قال تعالى :
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ
« 1 »
بالجمله صاحب منهج فرموده : از وهب بن منبّه روايت است كه هنگام كارزار يك آوازى ؛ مانند آواز گريه از او مىآمد و ايشان را يقين مىكردند ظفر خواهند يافت .
سدّى گفته : در آنجا طشتى زرّين بود و اصحّ آن است كه در او صورتى به شكل آدميان بود ، مانند باد جهنده از تابوت بيرون مىجست ، بر روى دشمنان مىجهيد و ايشان را متفرّق مىساخت ؛ چنانكه گذشت . هرگاه بنى اسراييل در امرى خلاف مىكردند ، آوازى از آنجا بيرون مىآمد و ميان حقّ و باطل حكم مىكرد و چون فسق و فجور و انواع معاصى ميان بنى اسراييل شايع شد ، حق سبحانه عمالقه را بر ايشان مسلّط گرداند تا تابوت را از ايشان بستدند .
سبب آن بود كه پيرى كه اشموييل نبى را تربيت مىكرد ، عيلى نام داشت ، اعلم بنى اسراييل و صاحب قران ايشان بود و دو پسر داشت . پسران او در قربانى ، خيانت و به آن دست دراز مىكردند و چون زنان در بيت المقدّس نماز مىگزاردند ، به ايشان در مىآويختند و آنها را اذيّت مىكردند .
حقّ سبحانه به اشموييل وحى كرد كه به عيلى بگو دوستى فرزندانت نمىگذارد ايشان را از اين افعال شنيع ، منع و از خيانت در قربانى و زنان ، زجر كنى . به جلال و كبريايى خود سوگند ! اين مرتبه و مقام را از تو بستانم و فرزندانت را هلاك كنم . چون اشموييل اين خبر را به عيلى رساند ، او ترسيد و بسيار پريشان و مضطرب شد .
در همان ايّام ، دشمنى با لشكر عظيم به ايشان روى آورد ، عيلى پسران را با لشكر بسيار به كارزار فرستاد و بر عادت معهود ، تابوت را همراه ايشان كرد و بعد از
هامش
( 1 ) . سوره حجرات ، آيه 26 .