القلب الربّانى فسلّم ملك الخلافة و سرير السّلطنة و استوثق عليه جميع اسباط الصفات الأنسانى فلا يركن إلى الدنيا الغدّارة المكّاره بل يتهجّر منها و يتبرّز لقتال جالوت الأماره و هذا لا يتيسّر الّا بفضل اللّه و المتابعة عن الشريعة الغرّاء و الأنقياد للائمّة الأثنى عشر - عليهم صلوات اللّه - .
[ برية الحكم ]
تنويران فيها تنظيران اوّل : نظير تابوت سكينه كه هرگاه بنى اسراييل در امرى خلاف مىكردند ، آوازى از آنجا بيرون مىآمد و ميان حقّ و باطل حكم مىكرد ؛ چنانكه سابقا گذشت بريّة الحكم است كه آن هم يكى از معاجز موسويّه بوده و هزار سال ميان بنى اسراييل باقى مانده ؛ چنانكه در تاريخ مجدى كه به زينة المجالس ، معروف و مؤلّف آن سيّد جليل ، مجد الدين محمد ، از معاصرين شيخنا الجليل البهايى است ؛ چنين آورده : از ديگر معجزات موسى عليه السّلام بريّة الحكم بود كه تا هزار سال ميان بنى اسراييل باقى ماند .
كيفيّت آنچنان بود كه موسى عليه السّلام دكلهاى از زر و صوف و كتان ساخته بود ، در نسج آن جواهر نفيسى تعبيه كرده ، سه سطر نوشته و هر سطرى به لونى ملوّن بود ، اسماى ابراهيم و اسحاق و اسباط را نيز بر آنجا نقش كرده و شيب اين اسامى ، حروف تهجّى در آنجا مثبت شده بود .
چون در ميان بنى اسراييل مهمّى حادث مىشد و كيفيّت آن را نمىدانستند ، نزد امام اعظم هارونى مىآمدند و مىايستادند تا امام ، جامهاى كه خاصّ او بود ، مىپوشيد و بريّة الحكم را بالاى آن ثياب دربرمىافكند ، بعد از آنكه حادثه را بر وى شرح مىكردند ، همان لحظه از بريّة الحكم جواب مىشنيدند . اگر سخن بسيار بود ، كيفيّت آن صورت از حروف تهجّى بدان محل ، ظاهر مىگشتى و از تركيب حروف ، چگونگى حالات منكشف مىشد .
گويند در زمان يوشع بن نون ، شخصى مبلغى خطير دزديد و به هيچگونه راه بدان