بن عيسى ، او از صالح بن ميثم و او از عبايهء اسدى روايت كرده ، او گفت : از امير المؤمنين عليه السّلام درحالىكه تكيه كرده بود و من هم سرپا ايستاده بودم ، شنيدم ، مىفرمود : هرآينه در شهر مصر ، منبرى خواهم ساخت و شهر دمشق را سنگ به سنگ ؛ يعنى خانهبهخانه و ديواربهديوار خراب خواهم نمود ، يهود و نصارا را از همهء شهرهاى عرب بيرون خواهم كرد و طايفهء عرب را مانند چهارپايان با اين عصا مىرانم .
راوى گفت : خدمت آن حضرت عرض كردم : يا امير المؤمنين ! گويا خبر مىدهى از اينكه بعد از مردن ، زنده خواهى شد ؟
فرمود : هيهات يا عبايه ! در فهميدن اين مطلب خطا كردى ، زيرا من اين كارها را نخواهم كرد ، بلكه مردى از اولادم آنها را مىكند .
صدوق رحمه اللّه گفته : امير المؤمنين عليه السّلام در اين حديث و حديث اوّل از عبايهء اسدى و ابن كوّا تقيّه نموده ، زيرا ايشان نمىتوانستند به اسرار آل محمد متحمّل شوند ؛ يعنى اسرار آل محمد در حوصلهء ايشان نمىگنجد . « 1 »
[ آرزوى كفار در رجعت ]
جابر گويد : باقر عليه السّلام بعد از آن فرمود : امير المؤمنين عليه السّلام در خصوص قول خداى تعالى :
رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ
« 2 » فرمود : مراد از اين آيه ، اين است كه من و شيعهام و عثمان بن عفان و شيعهء او در روز رجعت خروج مىكنيم و بنى اميّه را به قتل مىرسانيم ، در آنوقت كافران مىگويند كاش مسلمان بوديم .
هامش
( 1 ) . معانى الاخبار ، صص 407 - 406 .
( 2 ) . سوره حجر ، آيه 2 .