الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ
« 1 » ؛ وقتى قول بر خلايق واقع مىگردد ، از زمين براى ايشان دابّهاى بيرون مىآوريم كه با آنها سخن مىگويد . به درستى كه خلايق آيات ما را تصديق نمىكنند و به آنها يقين ندارند .
بعد از آن فرمود : يا على ! وقتى آخر زمان رسيد ، خدا تو را با بهترين صورتها به دنيا مىآورد و درهرحال با تو مهرى مىباشد كه دشمنانت را با آن نشان مىزنى .
در آن حال مردى خدمت آن حضرت عرض كرد : اهل سنّت مىگويند چگونه مىشود دابّه با خلايق سخن بگويد ؟ اين آيه ، جماعت شيعه را به اينگونه سخنان واداشته .
حضرت به قصد نفرين فرمود : خداى تعالى در آتش جهنّم با ايشان سخن بگويد ، اين است و جز اين نيست . اين دابّه با اين سخن گفتن كه ميان خلايق متعارف است ، با ايشان سخن مىگويد .
در آن تفسير است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود : مردى به عمّار ياسر گفت : يا ابا يقظان ! اين آيه دلم را مغشوش و فاسد گردانده و شكىّ به دلم انداخته .
عمّار گفت : آن كدام است ؟
گفت :
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ
« 2 » اين دابّه كه با خلايق سخن گويد ، كدام است ؟
عمّار گفت : به خدا سوگند ! هرآينه نمىنشينم ، نمىخورم و نمىآشامم تا وقتى كه آن دابّه را به تو بنمايم . عمّار با آن مرد خدمت امير المؤمنين عليه السّلام آمد ، درحالىكه آن حضرت ، خرما و كره مىخورد .
فرمود : يا ابا يقظان ! بيا ! عمّار نشست و با آن حضرت مشغول خوردن گرديد . چون مرد ، نشستن و خوردن او را ديد ، از او تعجّب نمود ، زيرا به خيالش رسيد كه عمّار سوگند ياد كرد ، ننشيند ، نخورد و نياشامد تا وقتى كه دابّه را به من بنمايد ، حال آنكه
هامش
( 1 ) . سوره نمل ، آيه 82 .
( 2 ) . سوره نمل ، آيه 82 .