نشست ، خورد و دابّه را به من نشان نداد .
عمّار از جايش برخاست ، آن مرد از راه تعجّب گفت : سبحان اللّه ! يا ابا يقطان ! تو سوگند ياد نمودى نخورى ، نياشامى و ننشينى تا وقتى كه دابّه را به من بنمايى .
عمّار گفت : اگر تعقّل و تأمّل داشته باشى ، او را به تو نشان دادم ؛ يعنى مراد از دابّه ، امير المؤمنين است كه او را به تو نشان دادم .
ايضا در تفسير مذكور « 1 » آورده : على بن ابراهيم در خصوص قول خداى تعالى :
يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً
« 2 » گفته : اين در خصوص رجعت است ، حاصل مضمون ، اين است كه روزى ، زمين از مردگان شكافته مىشود درحالىكه ايشان با سرعت برمىخيزند .
در تفسير مذكور « 3 » است :
حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ *
؛ تا وقتى كه چيزى را كه به ايشان وعده داده شده ، ديدند ، صاحب تفسير گفته : مراد از آنچه كه به ايشان وعده داده شد ، امير المؤمنين در روز رجعت است .
آنگاه مىفرمايد :
فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً
« 4 » ؛ يعنى وقتى امير المؤمنين عليه السّلام را در زمان رجعت ديدند ، آنگاه مىدانند يار كدام يك ضعيفتر و كمتر است ؛ يعنى مىدانند ياران خودشان از ياوران امير المؤمنين عليه السّلام در قوّت ضعيفتر و در شمار كمتر است . چون جناب رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به ايشان چيزهايى كه در روز رجعت شدنى است ، خبر داد ، گفتند : اينها كى واقع خواهد شد ؟
در آنحال وحى رسيد :
قُلْ إِنْ أَدْرِي أَ قَرِيبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَداً
« 5 » ؛ اى محمد ! به ايشان بگو نمىدانم آن چيزىكه به شما وعده داده شده ، نزديك است يا اينكه پروردگارم مدّتى براى آن قرار مىدهد ؟
هامش
( 1 ) . تفسير القمى ، ج 2 ، ص 327 .
( 2 ) . سوره ق ، آيه 44 .
( 3 ) . تفسير القمى ، ج 2 ، ص 391 .
( 4 ) . سوره مزمل ، آيه 24 .
( 5 ) . سوره جن ، آيه 25 .