خداى تعالى فرموده :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً
« 1 » ؛ خداى تعالى دانندهء غيب است ، پس خداى عزّ و جلّ كسى را بر غيب خود مطّلع نمىكند مگر آنكه برگزيده كه عبارت از پيغمبر باشد ، تا اينكه خبر دادن از غيب براى او معجزه باشد كه به سبب آن ، نبوّت خود را ثابت نمايد ، پس پيغمبر به سوى چيزهاى آينده و گذشته راه مىيابد و آنها را مىداند ، با اينكه پيشرو و پشتسر او ، ملايكه ، عدّهاى حافظ و نگهبان راه مىروند تا شياطين را از ديدن وحى منع كنند .
بعد از آن گفته : مراد از اينكه خدا ، پيغمبر برگزيدهاش را به غيبهاى خود مطّلع مىگرداند ، اين است كه خداى تعالى به پيغمبر برگزيدهء خود از قصّههايى كه پيشتر از او واقع شده و از چيزهايى كه بعد از او واقعشدنى است ؛ مانند اخبار كيفيّت ظهور قائم و احوالات رجعت و قيامت خبر مىدهد .
[ روايتى از حضرت امير ( ع ) ] 11 نجمة
شيخ صدوق رحمه اللّه در كتاب معانى الاخبار « 2 » از پدرش ، او از سعد ، او از برقى ، او از محمد بن على كوفهاى ، او از سفيان و او از شعبى ، روايت كرده ، او گفته : ابن كوّا خدمت امير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد : يا امير المؤمنين ! آيا ديدى سخن خود را كه فرمودى بين شهر جمادى و رجب تعجّب بسيار هست .
فرمود : واى بر تو اى پسر كوّا ! آن امر عجيب عبارت است از جمع نمودن اجزاى پراكنده شدهء مردگان و زنده گرداندن ايشان و بريدن نباتات ؛ يعنى كشتن كافران و منافقان و وقوع مفسدههاى ديگر كه هلاككنندهاند و من و تو در آنوقت نمىشويم .
در تفسير على بن ابراهيم از ابن وليد ، او از صفّار ، او از احمد بن محمد ، او از عثمان
هامش
( 1 ) . سوره جن ، آيه 27 و 26 .
( 2 ) . معانى الاخبار ، ص 406 .