غير از او كافر بودند .
عرض كردم : يا امير المؤمنين ! نام او را برايم ذكر كن !
فرمود : نامش را برايت ذكر كردم ، يا ابا طفيل ! به خدا سوگند ! هرآينه اگر همهء شيعيان من كه با ايشان به جهاد مىروم ، در مقام اطاعت من ايستادهاند ، مرا با لقب امير المؤمنين ناميدهاند و جهاد مخالفان مرا حلال دانستهاند ، نزد من آيند و به ايشان بعضى از چيزهاى حقّ را خبر دهم كه در قرآن است و جبرييل آن را به محمد نازل نمود ، هرآينه از سر من متفرّق و پراكنده مىشوند ، حتّى جمع قليلى از ايشان نزد من باقى مىمانند كه تو و امثال تو از شيعيان من مىباشند .
آنگاه مضطرب شدم و عرض كردم : يا امير المؤمنين ! من و امثال من از سر تو متفرّق مىشويم يا نزدت ثابتقدم مىباشيم ؟
فرمود : بلكه ثابتقدم مىباشيد . بعد از آن متوجّه من شد و فرمود : امر ما دشوار و دشوار شمرده شده ، آن را جز سه گروه ملك مقرّب ، پيغمبر مرسل يا بندهء مؤمن نجيب كه خدا قلبش را براى ايمان امتحان نموده ، نمىشناسد . يا ابا طفيل ! به درستى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله از دنيا رحلت فرمود ، پس همهء خلايق به سوى ضلالت و جهالت برگشتند ، مگر آنانكه خداى تعالى ايشان را از بركت ما اهلبيت نگاه داشت .
[ تأويل لقب امير المؤمنين ]
در تفسير عيّاشى از سلام بن مستنير ، او از صادق عليه السّلام روايت نموده كه آن حضرت فرمود : ايشان ؛ يعنى خلفاى جور به نامى را خودشان بستند ؛ يعنى لقب امير المؤمنين بودن را كه خداى تعالى احدى جز على بن ابى طالب عليه السّلام را به آن نام نناميده و تأويل آن نام ، هنوز به عرصهء ظهور و تحقّق نرسيده .
عرض كردم : فدايت شوم ! تأويل آن كى مىآيد ؟
فرمود : وقتى تأويل آن رسيد ، خداى تعالى اندكى پيش از ظهور تأويل آن ، پيغمبران و مؤمنان را جمع مىكند تا آن حضرت را يارى كنند .