داود بازگشت و گفت : اى ملك ! صلاح نيست به اين سلاح با جالوت جنگ كنم .
مرا بر حالت و هيأت خود بازگذار ! اين حال برايم بهتر است .
طالوت گفت : اختيار دارى .
داود پياده شد ، توبره در گردن كرد ، فلاخن در دست گرفت ، رو به ميدان نهاد و در برابر جالوت است ، جالوت چون او را ديد ، در چشمش بسيار حقير نمود ، بر سبيل استهزاء و سخريّه گفت : تو به قتال من آمدهاى ؟
گفت : بلى ! طالوت گفت : همين ساعت گوشت تو را طعمهء ددان مىكنم .
داود به سخن او التفات نكرد ، دست در توبره كرد ، يك سنگ بيرون آورد ، در فلاخن نهاد و گفت : به نام خداى ابراهيم ، چون دوّم را در آن نهاد ، گفت : به نام خداى اسحاق و سنگ سوّم را كه در آن نهاد ، گفت : به نام خداى يعقوب و فلاخن را گرد سر بگردانيد و بينداخت . حق سبحانه ، هر سه سنگ را يكى گردانيد و به باد امر كرد آن سنگ را ببرد ، سنگ به ميان خود جالوت آمده ، فرورفت ، از سر و گلو و شكم وى بگذشت و از مقعدش بيرون رفت . داود آمد ، پاهاى جالوت را گرفت ، كشيد و نزد طالوت آورد . مسلمانان شاد شدند و داود را دعا كردند و اللّه المعين .
[ اخبار سنگ حضرت موسى ( ع ) ]
اخطار الى مختار بدان ظاهر ، بلكه صريح احاديث و اخبارى كه دربارهء حجر موسى عليه السّلام وارد شده ، اين است كه آن حجر معيّن معلومى بود ؛ چنانكه لفظ الحجر هم كه در قرآن است ، در قول بارىتعالى كه مىفرمايد :
فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ
« 1 » ؛ بنابراينكه الف و لام آن براى عهد باشد ، مفيد تعيّن و تشخّص است .
و لكن مختار بعضى از مفسّرين عامّه ، آن است كه الف و لام در آن براى جنس است نه عهد ؛ يعنى عصا را بر هر سنگى كه خواهى بزن ! و گفته اين در حجّت و آيين در
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 60 .