چنانكه در تفسير قمى « 1 » است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمودند : قبل از محاربهء طالوت با جالوت ، خداوند عزّت به شموييل وحى فرستاد : قتل جالوت بر دست مردى شبان باشد كه زرهء موسى بر قامت او راست آيد و از اولاد لاوى بن يعقوب باشد . آن داود بن ايشا بود ، ايشاده پسر داشت كه كوچكترين آنها داود بود ، چون حق سبحانه و تعالى به طالوت پادشاهى بر بنى اسراييل داد و به جهت حرب با جالوت ، لشكر را جمع كرد ، شخصى را نزد ايشا فرستاد كه فرزندان خود را حاضر گردان ! ايشا پسران خود را به مجلس طالوت آورد ، هركدام كه زره مىپوشيد ، مساوى قامتش نبود ؛ نسبت به بعضى كوتاه و نسبت به بعضى ديگر دراز بود .
طالوت به ايشان گفت : فرزند ديگرى دارى ؟
گفت : آرى ، پسرى كوچك دارم كه همراه رمه مىباشد و آنها را مىچراند .
طالوت گفت : او را بياور ! ايشا آمد و به او گفت : طالوت تو را مىطلبد . داود فلاخن را در ميان بسته ، متوجّه طالوت شد . در اثناى راه ، سه سنگ افتاده بود ، به آواز آمدند كه اى داود ! ما را با خود نگاهدار كه از ما فايدهء بسيار به تو خواهد رسيد ! داود آنها را برگرفت ، او بسيار شديد البطش و شجاع و قوىهيكل بود . نزد طالوت آمد ، طالوت زره موسى عليه السّلام را بر او پوشانيد ، بر قدوقامت او راست آمد ، نه دراز بود و نه كوتاه ، سپس طالوت او را به لشكرگاه خود آورد .
شيخ ابو الفتوح در تفسير چنين آورده : داود چون در راه مىآمد كه نزد طالوت آيد ، سنگى با او به سخن آمد كه اى داود ! مرا بردار ! خداى تعالى هلاك جالوت را در من به وديعت نهاده . آن را برداشت ، پس سنگ ديگر رسيد و همچنين گفت ، آن را نيز برداشت و همه را در توبره نهاد ، تا زمانى كه جالوت اسلحه بر خود راست كرد ، بر فيل نشسته ، مبارز طلب نمود . طالوت اسبى نيكو و سلاحى تمام براى داود حاضر كرد ، او پوشيد و سوار شد و پارهاى راه رفت .
مردم گفتند : اين كودك است ، چگونه مىتواند با جالوت كارزار كند ؟
هامش
( 1 ) . تفسير القمى ، ج 1 ، صص 83 - 82 .