پنجم : ماين ، ششم : ماخير و هفتم : ايعث .
ابو بكر و متعلّقان او متحيّر شدند و گفتند : دربارهء على بن ابى طالب عليه السّلام چه مىگويى ؟ گفت : در حقّ امام الائمّه ، وصىّ الأوصيا ، كسى كه زمين و آسمان به نور او روشن شده و توحيد و ايمان بىمعرفت او قبول نيست ، چه توانم گفت . اى ابو بكر ! واى بر تو كه ايمان را فروختهاى و به زخارف اين دنياى دنيّه چشم دوختهاى .
چون ابو بكر اين سخنان را شنيد ، غضب بر او مستولى شده ، گفت : اين زن را بكشيد كه از دين برگشت ، پس آن مؤمنه را به قتل رساندند .
در آنوقت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در يكى از مزارع خود تشريف داشت كه در وادى ذى القرى بود .
وقتى به مدينه تشريف آورد و از قضيّهء امّ فروه باخبر شد ، بر سر قبرش آمد ، ناگاه در اطراف قبرش چهار مرغ سفيد ديد كه منقارشان سرخ بود ، هركدام يك دانه انار در منقار داشتند ، در قبر او فرومىرفتند و بيرون مىآمدند . چون حضرت را ديدند ، بالها باز كردند ، به اتّفاق آواز برداشتند و به حضرت چيزى عرض كردند .
آن بزرگوار فرمود : ان شاء اللّه مىكنم . برابر قبر امّ فروه ايستاد ، دست به دعا برداشت و به خدا عرضه داشت : يا محيى النفوس بعد الموت يا منشىء العظام الدارسات ، احى لنا امّ فروه و اجعلها عبرة لمن عصاك .
ناگاه هاتفى آواز داد و گفت : يا امير المؤمنين ! آنچه خاطرت خواهد ، همان كن ! حضرت به قبر اشاره فرموده ، شق شد و امّ فروه از قبر بيرون آمد درحالىكه جامهء سبزى از سند بر بهشت در تن پيچيده ، عرض كرد : يا مولاى ! پسر ابى قحّافه خواست نور تو را اطفا كند ، خداى تعالى قدر تو را ظاهر گرداند .
وقتى اين خبر به آن دو نفر رسيد ، مسلول شده ، تعجّب نمودند . سلمان - رضى اللّه عنه و صلّى عليه - به آنها فرمود : شما از زنده شدن يك نفر زن توسّط امير المؤمنين عليه السّلام تعجّب نكنيد ! اگر حضرت خدا را براى زنده شدن خلق اوّلين و آخرين قسم دهد ، هرآينه خدا آنها را زنده مىفرمايد .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 685
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٨٥