بيرون آمد و با اعزاز و اكرام تمام او را داخل عمارت سلطان نمود .
سپس پادشاه امر نمود نعش دختر و نعش پسر را به قبّهاى كه خليفة اللّه در آن نشسته بود ، بياورند .
پادشاه به امام حسن مجتبى عليه السّلام عرض كرد : از خداوند عالميان بخواهيد اينها را زنده كند .
آن حضرت به خلّاق عالميان عرض كرد و گفت : خداوندا ! به حقّ جدّم مصطفى ، پدرم على مرتضى ، مادرم فاطمهء زهرا و برادرم سيّد الشهدا اينها را زنده گردان ! پس به دعاى آن حضرت ، هردو زنده شدند . مجلس عقد فراهم آورده ، آن حضرت دختر پادشاه را به عقد پسر وزير درآورد ، عروسى ملوكانهايى نمودند .
تكملتان تذكر فيهما ترجمتان الاولى
مرحوم محمد حسن خان اعتماد السلطنه ، در كتاب المأثير و الاثار در ترجمهء مرحوم فاضل دربندى - قدّس اللّه روحه - چنين تذكار نموده : آقا خوند ملّا آقاى مجتهد دربندى ، صاحب خزاين ، اسرار الشهادة ، سعادات ناصرى و غيره كه در شهرت ، اعتبار ، نفاذ امر ، انتشار صيت و علوّ قدر ، تالى حضرت شيخ الكلّ ، حجّة الاسلام حاجى شيخ مرتضى الانصارى - قدّس اللّه سرّه العزيز - گمان مىشد ، در حشمت ، شكوه ، مهابت و دليرى ميان ابناى سلسلهء علميّه امتيازى بيّن داشت ؛ زخمى از فرقهء بابيّه بر صورت شريفش بود ؛ بعد از چندين سال محاورت مشاهد مقدّسهء عراق ، به دارالخلافه آمد و مقدم مكرّمش به انواع تشريفات و احترامات پذيرفته شد .
ايّام عشر اوّل محرّم هر سال ازدحام عجيبى پاى منبر او مىشد و در روز عاشورا مخصوصا از وى ، عادات ديوساران در جوامع و موّاج تعزيهداران به صدور مىرسيد ، بىاختيار عمّامه بر زمين مىزد ، گريبان چاك مىداد و بر سر خاك مىريخت .
الغرض ! در حبّ اهل البيت عليهم السّلام رتبهاى رفيع و در تعصّب شريعت مقدّسه مقامى منيع داشت . فوت وى در سال هزار و دويست و هشتاد و شش هجرى در دارالخلافهء