اصحاب مىرفت ، مردم را به نقض بيعت ابى بكر ترغيب و بر متابعت امير المؤمنين عليه السّلام تحريص مىكرد . چون سخنان امّ فروه به ابى بكر رسيد ، او را طلبيده ، گفت : شنيدهام سخنانى در مجالس مىگويى كه بيعت با من نقض شود ، از اين توبه كن !
گفت : اى ابو بكر ! مرا از سخن راست توبه مىفرمايى ؟
ابو بكر از اين سخن برآشفت و گفت : اى دشمن خدا ! مىخواهى جماعتى را كه به امامت من اجتماع كردهاند ، متفرّق سازى ، مگر تو به امامت من اعتقاد ندارى ؟
امّ فروه گفت : اى ابو بكر تو امام من نيستى ، امام آن كسانى هستى كه تو را اختيار كردهاند ، جور و ظلم از امام مخصوص از جانب خدا و رسول ، روا نباشد و على ، آن امام و امير به حقّ است ، امام به حقّ داناى علم ظاهر و باطن است و آنچه از خيروشرّ در مشرق و مغرب واقع شده باشد ، مىداند ، هرگاه مقابل آفتاب يا مهتاب بايستد ، سايه ندارد ، امامت بتپرست و كسى كه اوّل كافر بوده و بعد مسلمان شده ، روا نباشد ، اى پسر ابى قحّافه ! ببين تو كداميك از اين دو امام مىباشى ؟
ابو بكر گفت : من از آن جماعتم كه خدا ايشان را به جهت مصالح بندگان اختيار فرموده .
امّ فروه گفت : به خدا قسم ! دروغ گفتى و بر خدا افترا بستى ، اگر از آن جماعت بودى خدا تو را در قرآن ياد مىنمود آنچنانكه در حقّ ايشان فرموده :
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ
« 1 » ، واى بر تو ! اگر تو از ايشانى ، بگو نام آسمانها چيست و هريك را به چه نام مىخوانند ؟
ابو بكر متفكّر شد ، بعد از آن گفت : نام آنها نزد خدايى است كه آنها را آفريده .
امّ فروه گفت : اگر جايز بود زنان به مردان تعليم دهند ، من به تو تعليم مىدادم .
ابو بكر گفت : اگر اسم آنها را ذكر كنى ، نجات يا بى و الّا تو را به قتل مىرسانم .
امّ فروه گفت : مرا از كشتن مىترسانى ، به خدا ! از كشته شدن در دست تو باك ندارم ، امّا نام آسمانها ؛ اوّل : ايلول ، دوّم : ربعون ، سوّم : سحقوم ، چهارم : ذيلول ،
هامش
( 1 ) . سوره سجده ، آيه 24 .