بدان ، دلش آرامش پذيرد .
آوردهاند : ابليس بر دريايى مىگذشت ، نظرش بر مردارى افتاد كه قسمتى از آن در آب و قسمتى بيرون از آب بود . مرغان هوا ، جانوران دريا و ددان صحرا هريك ، پارهاى از آن مىربودند . ابليس با خود گفت ؛ خوش حيلهاى يافتم ، جمعى كوتهنظر سبكسار گرانطبع را مىتوان فريب داد كه آخر اين اجزاى متفرّقه را از حواصل طيور ، اجواف سباع و امعاى نهنگان و ماهيان چگونه جمع مىتوان كرد .
حقتعالى به خليل وحى فرستاد : به كنار فلان دريا برو ! دشمن من ، دام مكرى گسترده و سررشتهء زرقى به دست آورده ، مىخواهد جمعى را به قيد پريشانى درآرد .
خليل آمد و ابليس متحيّروار شبههء خود را القا كرد .
ابراهيم فرمود : چه محلّ تحيّر است ؟ همانى كه اين اجزاى متفرّقه را از كتم عدم به فضاى وجود آورده ، قادر است بار ديگر از زاويهء تفرقه به ساحت جمعيّت رساند ، پس زبان سؤال بگشاد كه الهى بنماى چگونه زنده مىكنى تا اين طاغى ياغى ملزم گردد و دل من به الزام او اطمينان تمام يابد .
از قتاده ، ضحّاك و حسن بصرى روايت است كه آن مرده از دوّاب بود و ابن زيد گفته : ماهىاى بود از آنچه در آب بود حيوانات دريا مىخوردند و از آنچه در خشكى بود ، حيوانات صحرا مىخوردند .
ابراهيم گفت : بار خدايا ! مىدانم تو قادرى اين را از شكم جانوران پراكنده ، جمع كنى و زنده نمايى و لكن مىخواهم آنچه به دليل عقلى و نقلى مىدانم با معاينه ببينم و علم اليقين به عين اليقين مؤكّد گردد . خداى تعالى گفت : اگر آرزوى مشاهده و معاينهء اين حال را دارى ،
فَخُذْ
؛ پس فراگير !
أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ
« 1 » ؛ چهار عدد مرغ و آنها كبوتر ، خروس ، زاغ و طاوس بودند ، بعضى به جاى كبوتر ، كركس گفتهاند .
قول اوّل منقول از ابى عبد اللّه و آن ، ايماست به آنكه احياى نفس به حيات ابدى به اماتهء حبّ شهوات است ، زخارف ، صفت طاوس و صولتى كه خروس به آن مشهور
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 260 .