اختلاطى تمام يافتند ، آنها را چهار ، هفت ، ده و يا هفده قسمت كرد و بر سر كوه نهاد ، سرهايشان را به دست گرفته ، آواز داد : اى كبوتر ، اى طاوس ، اى خروس و اى زاغ به جانب سرهاى خود بياييد ! پس به فرمان خدا اجزاى هريك از ديگرى منفصل شده ، با يكديگر ملتئم گشته ، ابدانشان درست شده ، دويدند .
آوردهاند : ابراهيم به جهت امتحان ، سر مرغى به تن مرغ ديگر مىنهاد ، تن او دور مىشد و چون بر بدن خودشان مىنهاد ، به هم ملتئم مىشدند و مىدويدند . حكمت در دويدن آن بود كه اين صورت در حجّت ، ابلغ و از شبهه دور تر باشد ، چون اين توهّم هست كه مرغان پرنده ، آن مرغان نيستند يا به خيال مىرسيد شايد پاىهايشان درست نشده باشد ، نيز ادراك باصره براى كيفيّت مرغى در وقت دويدن ، بيشتر از ادراك آن در حال پريدن است ، پس بدنها پيش ابراهيم مىدويدند ، از آنجا پرواز نموده ، به سرهاى خود كه در دست او بود ، متّصل مىشدند .
در انوار آمده : هركه مىخواهد نفس خود را به حيات ابدى زنده گرداند ، بايد قواى بدنى را به تيغ رياضت بسمل ساخته ، بعضى را با بعضى بياميزد تا سورة ايشان شكسته ، منقاد فرمان گردند ، سپس ايشان را به دوّاعى شرع و عقل بخواند تا به طريق مطاوعه ، شتابكنان بازآيند .
محقّقان گفتهاند : در ذبح طيور اربعه اشاراتى است ؛ كبوتر را كه پيوسته با مردم مستأنس است ، بكش و رشتهء الفت ببر ! خروس را كه همواره مايل شهوت است ، ذبح كن و خود را از بند شهوت برهان ! زاغ را كه منبع حرص است ، به قتل آور و صفت حرص را واگذار ! طاوس را كه مجمع زينت است ، سر بردار و ديدهء همّت از آرايش دنيا فروبند كه هركس به تيغ مجاهدت ، اين چهار صفت را ذبح كند ، حيات ابدى و زندگى سرمدى يابد .
گويند : چهار صفت از طبايع اركان اربعه در آدمى پديد آمده و ذبح آنها به تيغ مخالفت لازم است .
اوّل : صولت كبر كه نتيجهء آتش است .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 623
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٢٣