چشمش بر حضرت افتاد ، فأقبل إليه و قال : يابن رسول اللّه تفق حمارى و بقيت منقطعا ؛ حيوان پاكش من مرده ، ميان راه سرگردانم و چيزى ندارم كه الاغى بخرم يا كرايه كنم ، ادع اللّه ان يحيى لى حمارى ؛ دعا كن خداوند الاغ مرا زنده كند . حضرت دست به دعا برداشت ، دفعتا حمار زنده شد .
چون نداى وصل بشنيدن گرفت * اندكاندك مرده ، جنبيدن گرفت
آن مرد ، خورجين خود را روى الاغ انداخت ، سوار شد و در خدمت حضرت روانه گشت .
از اين حكايت تعجّب نكنى ، اينها براى امام ، مقام و مرتبهاى نيست ، براى كسانى كه در خانهء ائمّه خدمت مىكردهاند ، از اين قبيل چيزها زياد اتّفاق افتاده ؛ چنانكه در حيوة الحيوان نقل مىكند : مردى از يمن مىآمد ، بين راه درازگوش او مرد . وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند ، قال اللّه تعالى :
وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ
« 1 » ، بعد از فراغت از نماز ، دستها را به سوى آسمان بلند كرد ، قال : اللّهمّ انّى جئت مجاهدا في سبيلك ابتغاء مرضاتك و انّى اشهد انّك تحيى الموتى و تبعث من فى القبور لا تجعل لاحد علىّ اليوم منّة اسألك أن تبعث لي حمارى فقام الحمار ينفض اذنيبه .
بيهقى مىگويد : امثال اين قضايا براى صاحب شريعت معجزه است كه در امّتان او كسانى هستند كه به دعاى آنها مرده زنده مىشود . نام صاحب حمار ، نباتة بن يزيد نخعى است .
شعبى مىگويد : من ديدم همان الاغ را در بازار مىفروختند . شاعر قبيله مىگويد :
و منّا الّذى احى الأله حماره * و قد مات منه كلّ عضو و مفصل
[ آيه ديگر در وقوع رجعت ] 4 نجمة
از جمله آياتى كه بر وقوع رجعت در امم سالفه دلالت دارد ، حكايت زدن دم گاو
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 45 .