بر مقتول بنى اسراييل و زنده شدن آن است ؛ چنانكه مفسّرين شيعه و سنّى ذيل آيهء
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً . . .
« 1 » چنين نقل كردهاند : در عصر حضرت موسى عليه السّلام بين بنى اسراييل مردى صاحب دولت بود كه دخترى صاحب حسنوجمال داشت ، مردم از هر طرف به خواستگارى او مىآمدند ، از آن جمله دو جوان كه پسر عمّ بودند ؛ يكى صاحب مال و دولت و ديگرى فقير ، صاحب علم ، زاهد و متّقى بود . آن دو جوان ، كسى را به خواستگارى آن دختر فرستادند .
پدر دختر شب در خصوص خواستگارى دختر از هر قبيله و طايفه با زنش مشورت و گفتگو مىكرد ، از آن جمله نقل كرد : دو جوان فلان و فلان كه هردو پسر عمو و معروفاند ، به خواستگارى اين دختر فرستادهاند و من متحيّرم دختر را براى كدام اذن دهم و كداميك از خطّاب را به وصلت ، قرابت و صهريّت اختيار كنم ، چراكه معروف است از همهكس مىتوان دختر گرفت ، لكن به همهكس نمىتوان دختر داد ، چون دختر اسير شوهر است .
قال : ايّاكم و النساء فانهنّ عوان و المراة على دين بعلها ، به علاوه زن بايد به دين و مذهب شوهر باشد و الّا اگر غيراز اين باشد ، مواصلت به مفارقت خواهد انجاميد .
بالاخره بعد از استشاره و استخاره ، آن جوان زاهد عابد عالم را اختيار كردند ، گفتند :
ما به مال و دولت احتياج نداريم ، وانگهى مال چه اعتبارى دارد ، بسيار شده مرد غنى ، روز صاحب الاف و كرور بوده ، شب از فقر و پريشانى بىشام خوابيده . ان قيل اثرى قيل اكدى بينما هو غنى إذا افتقر و بينما هو صحيح إذا سقم ، همچنين حسنوجمال هم اعتبارى ندارد ، شايد اعور شود ، سالك از صورتش بيرون آيد و يا مجدّس شود و للنعم ما قال :
بر مال و جمال خويشتن غرّه مشو * كان را به شبى برند و وين را به تبى
بايد نكاح به جهت توالد ، تناسل و دفع شهوت باشد كه شب عزب نخوابد .
خلاصه ، چون ابوين دختر صاحب عقل بودند ، جوان صالح را پسنديدند و دختر را
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 67 .