براى او عقد مزاوجت بستند ، لهذا آن جوان صالح ، محسود مردم واقع شد .
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
« 1 »
چونكه هر بدبخت خرمن سوخته * مى نخواهد شمع كس افروخته
چونكه بيند نعمتى از چپّ و راست * از حسد قولنج آمد درد خاست
هرجا مىنشستند ، مىگفتند : اين پسر عجب طالعى داشته ، حالا معلوم شد كه اين دختر را به او دادند ، مال و دولت پدر دختر عنقريب به او منتقل خواهد شد ؛ بعد از اين بر همهء اكابر بزرگى خواهد كرد . پسر عمّش از همه بيشتر بر او حسد مىبرد ، بالاخره درصدد قتل او برآمد . آن مغرور شيطان ، منتظر فرصت بود تا پسر عمّش را بكشد .
شبى آن جوان تازه داماد مهمان بود ، وقت مراجعت پسر عمّش كه در كمين بود ، در جايى تاريك ، خود را به او رساند ؛ چنان حربهاى به او زد كه در همان مكان ، جان تسليم نمود ، چون صبح مردم از خانهها بيرون آمدند و آن جوان را كشته ديدند ، خدمت حضرت كليم اللّه رفتند و قصّه را نقل كردند ، آن پسر عمو كه خودش قاتل بود ، گريبان مىدريد و خاك بر سر مىريخت .
جناب موسى عليه السّلام پرسيد : گمان شما به كه مىرود ؟
عرض كردند : ما عالم الغيب نيستيم .
حضرت موسى عليه السّلام فرمود : آن جوان ، در آن رهگذر كشته شده ، اهل آن محلّه بايد ديه و خونبهاى او را بدهند .
مردم آن محلّه عرض كردند : يا نبىّ اللّه ! از خداوند سؤال كن تا مرده را زنده كند و او بگويد قاتلش كيست ، چرا ما غرامت بكشيم !
[ مسئله فقهى در باب قتل ]
ثمرة فكهيّة و مسألة فقهيّة اگر چنين كيفيّتى در اين امّت اتّفاق بيفتد ، حكمش قسّامه با تحقّق لوث است ؛ يعنى
هامش
( 1 ) . سوره نساء ، آيه 54 .