دست مسّ كرد و دانست عصاى آدم است ، گفت : اين را بنه و ديگرى را بردار !
موسى عليه السّلام هفت نوبت به آن خانه آمد و همين عصا به دستش آمد . شعيب دانست وى شايستهء آن است . آن را به موسى عليه السّلام تفويض نمود و چون عصا را به او داد ، گفت : اى موسى ! چون به مفرق الطريقين برسى ، دو راه پديدار آيد ، بر دست چپ برو ! اگرچه در دست راست بيشتر گياه باشد ، چون در آن مرغزار ، اژدهاى عظيمى هست كه مرد را با چهارپا فرومىبرد .
موسى عليه السّلام چون به آنجا رسيد ، گوسفندان به جانب راست ميل كردند و مىدويدند ، موسى عليه السّلام هرچه خواست آنها را بازگرداند ، نتوانست ، پس بالضرورت بر اثر ايشان رفت ، مرغزارى ديد كه در آن گياه بسيار رسته بود ، گوسفندان به چرا مشغول شدند و موسى عليه السّلام به جهت تعب بسيار ، همانجا بخفت و عصا را بر زمين فرو برد ، اژدها آمد و آهنگ گوسفندان كرد ، عصا جانورى گشت ، با او برآويخت و او را كشت .
موسى عليه السّلام از خواب برخاست ، عصا خونآلوده و اژدها كشته شده بود ؛ شادمان شد ، آمد و به شعيب خبر داد . شعيب به دختر خود گفت : شوهر تو پيغمبرى خواهد بود كه براى او در اين عصا شأنى عظيم باشد . چون شعيب دانست موسى عليه السّلام ، مرتبهاى عظيم نزد حقتعالى دارد و بركت و يمن قدم و حسن رعايت او را در گوسفندان ديد ، خواست به وى احسانى نمايد ، گفت : اى موسى ! هر بچّهاى از گوسفندان كه امسال ، ابلق ؛ يعنى سياه و سفيد بهوجود آيد ، به تو عطا كردم . حقتعالى در خواب به موسى عليه السّلام وحى كرد :
اين عصا را بر آبى زن كه گوسفندان از آن مىخورند !
موسى عصا را بر آب زد و گوسفندان از آن آب خوردند . نتايجى كه آن سال از ايشان حاصل شد ، همه ابلق بودند . شعيب چون ديد همهء نتايج گوسفندان ، آن سال ابلق به وجود آمدند ، دانست اين روزى است كه حقتعالى به وى داده ، پس همه را به وى تفويض كرد .
در تفسير منهج الصادقين بعد از ذكر آنچه ما از كشّاف نقل نموديم ؛ گفته : در
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 439
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٣٩