هست كه گفتهء او كه به تو ايمان آوردهام و در دار دنيا مصاحب تو هستم ، به پيشگاه نظرت ، مستحسن و خوشنما مىآيد ، به خدا سوگند ياد مىكند ، او را شاهد مىگيرد و مىگويد : خدايا شاهد باش بر اينكه گفتهء من همان است كه در دل دارم ، حال آنكه او شديدترين خصومتكنندگان با تو است ، وقتى از نزدت برمىگردد با سرعت و تعجيل راه مىرود ، براى اينكه در روى زمين مفسده ؛ يعنى قطع ارحام و خونريزى برپا دارد و دين و اولاد را هلاك و ضايع گرداند ، خداى تعالى فساد را دوست نمىدارد .
مترجم گويد : غرض حضرت صادق عليه السّلام از تلاوت اين آيه ، اشاره به اين است كه عمر بن الخطاب در حيات جناب رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله طريقهء نفاق را پيش گرفته ، نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله اظهار ايمان و اخلاص مىنمود ؛ بعد از وفات آن حضرت ، خبايث باطنى را آشكار نموده ، اساس مفسده و تبديل احكام دين را برپا نموده .
پس از آن ، حضرت صادق عليه السّلام فرمود : هركس نطفهء خويش را در حال مقاربت با معقودهء دايمى ، بيرون از رحم او بريزد ، ده اشرفى ديهء نطفه از باب كفّاره بر ذمّهاش مىآيد . از شرايط متعه اين است كه مرد مختار است نطفه را به هر جاى متعه كه مىخواهد بگذارد ، وقتى آن را در رحم او گذاشت و از آن بچّه به عمل آمد ، هرآينه آن بچّه به حسب شرع به پدرش ملحق مىشود ، « 1 » انتهى الحديث .
[ شكايت ائمه بعد از ظهور ] 21 نجمة
در بحار « 2 » از حضرت صادق عليه السّلام است كه فرمود : بعد از اتمام شكايت جدّم امام حسين ، جدّم على بن الحسين و پدرم حضرت باقر عليهم السّلام برمىخيزند و از آن اذيّتها كه در حقّ ايشان شده ، خدمت جدّشان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله شكايت مىكنند . بعد از آن من برمىخيزم و از اذيّتهايى كه ابى جعفر منصور به من كرده ، خدمت جدّم رسول
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 32 - 29 .
( 2 ) . همان ، صص 33 - 32 .