خدا صلّى اللّه عليه و إله شكايت مىكنم .
بعد از من ، پسرم امام موسى عليه السّلام برمىخيزد و كردههاى هارون الرشيد دربارهء او را خدمت جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله شكايت مىكند . پس از آن على بن موسى عليهما السّلام برمىخيزد و كردههاى مأمون در حقّ او را خدمت جدّش شكايت مىكند . سپس محمد بن على ؛ يعنى امام محمد تقى عليه السّلام برمىخيزد و كردههاى متوكّل عبّاسى دربارهء او را به جدّش شكايت مىكند . بعد از آن ، امام على النقى عليه السّلام برمىخيزد و به جدّش شكايت مىكند .
پس از آن ، امام حسن عسكرى عليه السّلام برمىخيزد و از اذيّتهايى كه معتز به او كرده ، خدمت جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله شكايت مىكند .
آنگاه مهدى كه همنام جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله است ، برمىخيزد ، درحالىكه ملايكه در اطرافش مىباشند ، او پيراهن حضرت را در بر كرده كه با خون او ، زمانى كه پيشانيش مجروح و دندان مباركش شكسته شد ، آغشته شده بود ؛ به اين حالت مىآيد ، پيش روى جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله مىايستد و عرض مىكند : اى جدّ بزرگوار ! صفات و شمايل مرا براى امّت بيان فرمودى ، ايشان را به من دلالت نمودى و نسب ، نام و كنيهء مرا به ايشان نشان دادى ؛ يعنى به امّت فرمودى شخصى بعد از من مىآيد كه صفات ، شمايل و نسبش چنان و نام و كنيهاش فلان است .
امّت ، فرمودهء تو را قبول نكرده ، مرا انكار نمودند ، از گفتهء تو تمرّد كردند و گفتند او هنوز موجود و متولّد نشده ، او كجاست ، كى بهوجود آمد و در كدام مكان باشد ، حال آنكه پدرش وفات يافت و اولادى بعد از خود باقى نگذاشت ، اگر خبر بودن او در روى زمين صحّت داشت ، هرآينه خداى تعالى ظهورش را تا اين وقت به تأخير نمىانداخت ! به همهء اين سخنان كدورتآميز صبر نموده ، منتظر فرج بودم ، تا اينكه خداوند كردگار در ظهور و خروج ، مأذونم فرمود .
[ حمد رسول خدا ( ص ) در زمان ظهور ]
در آن حال رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله مىفرمايد : الحمد للّه الّذى صدقنا وعده و اورثنا