تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١

[ حضرت رسول ( ص ) همراه قائم ( ع ) ] 14 نجمة

ايضا مفضل خدمت آن حضرت عرض مىكند : اى سيّد ! آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و امير المؤمنين عليه السّلام ، با قائم مىباشند ؟ فرمود : ايشان ناچارند بر روى زمين قدم بگذارند . آرى ، به خدا سوگند ! هرآينه همهء دنيا را مىگردند ، حتّى به پشت كوهى كه دنيا را احاطه كرده ، مىروند ، ظاهر اين است كه مراد از آن كوه ، كوه قاف است . آرى ، به خدا سوگند ! هرآينه ظلمات و قعر درياها را مىگردند و هيچ مكانى نمىماند ، مگر اين‌كه به آن‌جا قدم مىگذارند و دين خدا را برپا مىدارند . بعد گويا ما ، جماعت ائمّه را نگاه مىكنيم و خودمان را مىبينيم كه پيش روى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ايستاده ، به آن حضرت شكايت مىكنيم كه بعد از تو ، امّت ، ما را تكذيب نمودند ، حكم ما را بر روى ما برگرداندند ، به ما دشنام دادند ، لعنت كردند ، ما را به قتل ترساندند و خلفاى جور براى نظم امور خود ، ما را از مكّه و مدينه به پايتخت خودشان بردند ، بعضى را به ستم حبس كردند و به قتل رساندند .

[ شكايت حضرت زهرا ( س ) از آن دو ( عمر و ابو بكر ) ]

در آن‌حال ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله گريه مىكند و مىفرمايد : پسران من ! هيچ اذيّت و آزارى به شما نرسيده ، مگر اين‌كه پيش از شما مانند آن به جدّتان رسيده . سپس فاطمه عليها السّلام شروع كرده ، از ابو بكر و عمر شكايت مىكند و مىگويد : به من اذيّت و آزار رساندند ، فدك را از من غصب كرده ، گرفتند ، در مجلسى كه مهاجر و انصار جمع شده بودند ، نزد ابو بكر و عمر رفتم و در اين خصوص با ايشان گفتگو كردم ؛ سخنم را ردّ نمودند و گفتند : پيغمبران ميراث نمىگذارند ، من قول زكريّا و يحيى - على نبيّنا و عليه السلام - و قصّهء داود و سليمان را برايشان حجّت و دليل آوردم . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 17 .