تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
آن است كه اصحاب حسنى فضيلت آن حضرت را بدانند ، تا اين‌كه با او بيعت نمايند . آن‌گاه حسنى از راه تعجّب به حضرت گويد : اللّه اكبر ! دستت را دراز كن تا بيعت نماييم . آن حضرت دست مباركش را دراز كرده ، حسنى و لشكرش به او بيعت مىكنند مگر چهل‌هزار نفر كه صاحبان قرآن‌ها و به طايفهء زيديّه مشهورند ، ايشان بيعت نمىكنند ، زيرا مىگويند حكايت رويانيدن عصا جز سحر عظيم نيست . در آن‌حال هردو لشكر به هم آميخته ، با يكديگر مىجنگند . مهدى به طايفهء زيديّه كه از بيعتش روگردانيده‌اند ، رو مىآورد ، موعظه و نصيحت مىكند و تا سه روز ايشان را به سوى حق مىخواند . امّا ايشان طغيان و كفر را مىافزايند ، آن‌گاه مىفرمايد همهء ايشان را به قتل برسانند . بعد از آن به اصحاب خويش مىفرمايد : قرآن‌ها را از ايشان بگيريد و بگذاريد ، تا اين‌كه براى ايشان باعث مسرّت گردد ؛ چنان‌كه آن‌ها را تبديل و تحريف كرده ، تغيير داده ، به احكام آن‌ها عمل ننموده‌اند .

[ مصداق يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ

] 13 نجمة ايضا در بحار از مفضل است كه گفت : خدمت حضرت صادق عليه السّلام عرضه داشتم : اى مولاى من ! مهدى بعد از اين چه كار مىكند ؟ فرمود : براى سفيانى لشكرى به سمت دمشق مىفرستد ، او را مىگيرند و بالاى صخره‌اى سرش را مىبرند . بعد از آن امام حسين عليه السّلام با دوازده‌هزار صدّيق و هفتادودو نفر اصحاب خود كه در كربلاى معلّا در خدمتش بودند ، به دنيا رجوع مىكنند ، بايد از رجعت نورانى و آشكار آن حضرت تعجّب نمود . پس از آن صدّيق اكبر ، امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام رجوع و خروج مىكند ، در نجف اشرف خيمه‌اى براى آن حضرت زده مىشود و چهار ستون براى آن برپا مىگردد ؛ ستونى در نجف ، ستونى در هجر ، ستونى در صفا و ستونى در مدينه ، گويا چراغ‌هاى آن خيمه را مىبينم كه مانند آفتاب و ماه تابان ؛ آسمان و زمين را منوّر