جز دختران آنجا نيست و ولدان مخلّدون عبارت از پسران آنجاست . هرآينه گمان مىكنند خداى تعالى روزى بندگان را جز به اهل آنجا قسمت نكرده .
هرآينه در آنجا افترا بستن به خدا و رسول او ، حكم كردن به خلاف احكام كتاب خدا ، شهادت دروغ ، شرابخوارى ، فجور ، خوردن خبايث و ريختن خونهاى ناحقّ به حدّى واقع مىشود كه در همهء دنيا واقع نمىباشد مگر كمتر از آنها . پس از آن ، خداى تعالى آنجا را با اين فتنهها ، لشكرها و بيرقها خراب مىگرداند به نوعى كس آنجا گذر نمايد ، گويد بغداد در آنجا نبوده .
سپس ، حسنى كه جوانى خوشروى است در سرزمين ديلم خروج مىكند و به آواز فصيح صدا مىنمايد : اى آل احمد ! دعوت كسى را اجابت و قبول كنيد كه خلايق بر غيبتش تأسّف مىخوردند و در اطراف ضريح جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ندا خواهد كرد .
در آن حال خزينههايى كه در طالقاناند ، به او اجابت مىكنند ، چون خزينهها از طلا و نقره نيستند ، بلكه مردانىاند كه مانند پارههاى آهناند ، بر اسبهاى سفيد سوار شده ، حربهها به دست گرفته ، ظالمان را به قتل مىرسانند تا وقتى كه وارد كوفه مىشوند ، در حالى كه اكثر زمين را از خبايث و جور ظالمان ، صاف و پاك مىگردانند و آنجا را براى خود نزول و مقام مىگيرند .
بعد از آن خبر مهدى به او و اصحابش مىرسد ، در آن حال اصحاب حسنى به او گويند : اى پسر پيغمبر خدا ! اين مرد كيست كه در مملكت ما فرود آمده ؟
حسنى گويد : بياييد بيرون برويم ببينيم او كيست و غرضش چيست ؟
به خدا سوگند ! هرآينه حسنى خدمت آن حضرت بيرون مىرود و عرض مىكند :
اگر تو مهدى آل محمدى ، پس عصاى جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ، انگشتر ، لباس ، زرهاش فاضل نام ، عمّامهاش سحاب نام ، ماديانش يربوع نام ، اشترش غضبا نام ، استرش دلدل نام ، الاغش يعفور نام ، اسب نجيبش براق نام و مصحف امير المؤمنين عليه السّلام كو ؟
در آن حال حضرت اينها را بيرون مىآورد ، عصا را برمىدارد و بالاى سنگ سختى مىكارد ، ناگاه سبز شده ، شاخوبرگ مىآورد ، غرضش از نشان دادن اين معجزه ،
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 558
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٥٨