آزارشان مشغول مىشوند . عدّهاى وقتى تو وفات كردى ، از ما دور شدى و ميان ما و تو حجاب و حايل اتّفاق افتاد ؛ عداوت ما را كه در دلهاى خود پنهان داشته بودند ، آشكار كردند و به سبب وفات تو براى هر قومى كه قرب و منزلت دارند ، نزديك و ملحق شدن به اراذل هست و فروپايگان اين معنى در وقتى است كه لام جرّ و مقترب را مصدر ميمى بخوانيم و اگر لام را لام ابتدا بخوانيم ، بايد مقترب را به صيغهء اسم فاعل بخوانيم ، بنابراين معنى بيت چنين مىشود : هرآينه بعد از وفات تو هر قومى كه براى ايشان قرب و منزلتى نزد خدا هست به فروپايگان ملحق مىشوند ؛ يعنى بعد از وفات تو عزّت ايشان به ذلّت و خوارى مبدّل گرديد .
معنى بيت آخر اين است : كاش پيش از وفات تو ، مرگ مرا درمىيافت ! و امّا پارهاى از مردم ، به چيزىكه مىطلبيدند ، رسيدند ؛ يعنى مردمانى كه مرگ تو را مىطلبيدند و آرزو مىكردند ، به مطلب خويش رسيدند .
پس از آن ، قصّهء ابو بكر را خدمت پدر بزرگوارش نقل مىكند كه ابو بكر ، خالد بن وليد ، قنفذ و عمر بن خطاب را در خانهء ما فرستاد و ساير خلايق را جمع كرد براى اين كه امير المؤمنين عليه السّلام را از خانهاش بيرون كرده ، براى بيعت با ابو بكر به سقيفهء بنى ساعده برند .
آن وقت امير المؤمنين عليه السّلام به انضباط امورات زنهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ، جمع كردن قرآن ، اداى ديون او و به جا آوردن وعدههايش مشغول بود . ديون آن حضرت ، هشتاد هزار درهم بود . امير المؤمنين عليه السّلام همهء اموال خود را فروخت و ديون رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله را ادا نمود .
عمر گفت : يا على ! بيرون آى و امرى را كه همهء مسلمانان بر آن اتّفاق كردهاند ، قبول كن ! اگر قبول نكنى ، تو را به قتل مىرسانيم .
فضّه ، كنيز من ، در جوابش گفت : امير المؤمنين عليه السّلام به كارهايى مشغول است ، اگر پيش خود در حقّ وى انصاف كنيد ، هرآينه حقّ با او است . در آن حال براى سوزاندن خانهء امير المؤمنين عليه السّلام ، فاطمه ، حسن ، حسين ، زينب ، امّ كلثوم عليها السّلام و فضّه ، همه در
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 563
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٦٣